تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠
خصوصيّت حدّيّه‌اى كه دارند موجب حصول غرض ميشوند از اين معنا ميتوان كشف كرد كه در واقع واجب شيئ واحدى است كه قدر جامع بين ايندو بوده و آن عبارتست از محصّل غرض از اينرو تخيير در آوردن اقلّ و اكثر عقلى مىباشد . بلى در صورتى كه غرض در آمر متعدّد بوده بطوريكه اتيان بهريك از اقلّ و اكثر تنها موجب حصول غرض مترتّب بر آن بوده نه ديگرى لاجرم تخيير شرعى مىشود . استدراك بلى بايد تصديق نمود در صورتى كه تمام غرض بر اقلّ مترتّب بوده بدون اينكه اجزاء زائد بر آن نقشى در حصول غرض داشته باشند البتّه ديگر نميتوان در چنين موردى اكثر را عدل و معارض و بديل اقلّ دانست بلكه در اين فرض بايد بگوئيم : در اكثر واجب و غيرش اجتماع نموده‌اند اعمّ از آنكه غير را مستحبّ دانسته يا غير آن فرض كنيم . قوله : لا يكاد يختلف الحال بذلك : مشار اليه « ذلك » اختلاف دو نحوه وجود در اكثر مىباشد . قوله : فانّه مع الفرض لا يكاد يترتّب الخ : ضمير در « فانّه » به معناى « شأن » مىباشد . قوله : و انّما يترتّب عليه به شرط عدم الانضمام : ضمير در « يترتّب » به غرض و در « عليه » به اقلّ عود مينمايد . قوله : و معه كان مترتّبا على الاكثر : ضمير در « معه » به انضمام و در « كان » به غرض عود مينمايد . قوله : هو الجامع بينهما : يعنى بين اقلّ و اكثر . قوله : و عدلا له : كلمه « عدل » بكسر عين يعنى عديل و معارض و