اينطور نيست كه هميشه آوردن اقلّ بيش از تحقّق اكثر محصّل غرض بوده و در نتيجه اجزاء زائد بر آن لغو و در تحصيل غرض نقشى نداشته باشند بلكه ميتوان تخيير بين ايندو را اينطور تقرير نمود كه آمر به عبد گفته هركدام از اقلّ فى حدّ نفسه و اكثر فى حدّ ذاته موجب حصول غرض ميباشند يعنى بر هر كدام غرضى مترتّب است كه با آوردن آن غرض منظور از ديگرى حاصل نميشود منتهى حصول هركدام از غرضين را من بجاى ديگرى قبول ميكنم .
و امثله آن در شرع انور فراوان است از جمله تخيير بين يك بار تسبيحات اربعه و سه بار لذا اگر مصلّى از ابتداء تصميم گرفت يك بار تسبيحات را بياورد پس از آوردن آن اين يك بار واجب و مصداق واجب تخييرى محسوب مىشود از اينرو به فتواى فقهاء اگر وى بعد از آن مصمّم به آوردن دو تسبيحات ديگر شد اين دو زائد بر واجب بوده و مستحبّ محسوب ميشوند ولى اگر از ابتداء مكلّف مصمّم بود بر آوردن هرسه يعنى اين فرد واجب تخييرى را اختيار نمود وقتى هرسه را آورد مجموعا واجب حساب شده و فرد ديگر واجب تخييرى به حساب مىآيد فلذا اقلّ در ضمن آن كه يك بار باشد هرگز وافى بغرض نبوده و واجب محسوب نميشود بلكه واجب و محصّل غرض مجموع هرسه مىباشد .
قوله : بانّه محال : ضمير در « بانّه » به تخيير بين اقلّ و اكثر راجع است .
قوله : اذا وجد كان هو الواجب : زيرا فرض اينستكه اقلّ از مصاديقى است كه واجب با آن حاصل مىشود ، پس طبق اينفرض وقتى با تحقّقش واجب محقّق گرديد و نيازى بايجاد اكثر نبود چگونه ممكنست فرض تخيير بين ايندو بتوان نمود با اينكه وجود اكثر در خارج بطور دائم مسبوق است به تحقّق اقلّ و چنانچه گفته شد بمجرّد حصول اقلّ واجب تحقّق شده و غرض حاصل ميگردد و در نتيجه امر ساقط مىشود و با توجّه به اين تقرير ممكن نيست بتوان ايندو را در عرض هم مورد تخيير قرار داد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1203
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٠٣