تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1138

مساهمون:

ص١١٣٨
بحسب فرض و تقريرى كه در شرح قاعده ترتّب گذشت وقتى اهمّ يعنى ازاله ترك يا عزم و اراده بر تركش گرفته شد امر به مهمّ كه صلوة باشد فعلى گشته و در چنين وقتى چون طلب اهمّ هنوز ساقط نشده و آن نيز بفعليّت خود باقيست لاجرم محذور اجتماع طلب ضدّين پيش مىآيد و در نتيجه نسبت مطارده باعتبار تضادّى كه بين متعلّق ايندو طلب هست تحقّق مىيابد و بدين ترتيب همچون ضدّينى كه در عرض هم بوده و اهمّ و مهمّ نميباشند مطارده و طارديّت از هردو طرف صادق مىآيد . جواب دوّم : بفرض فرق بين دو مورد از ضدّين را پذيرفته و تصديق كنيم كه در ضدّينى كه معارض هم بوده نسبت مطارده بوده ولى در اهمّ و مهمّ صرفا طرد از يك طرف است ميگوئيم : و لو طرد از يك طرف باشد همين مقدار براى ما كفايت كرده و مثبت مدّعاى ما مىباشد چه آنكه امر در حالى كه تعلّق باهمّ گرفته قطعا طارد طلب ضدّ آن مىباشد مثلا امر متعلّق به ازاله در اينحال قطعا مانع و طارد طلب متعلّق به صلوة است چنانچه در غير اينحال يعنى زمانيكه مكلّف آن را ترك و خود را باتيان مهمّ مشغول سازد نيز مانع و طارد طلب مهمّ مىباشد بنابراين در هيچ حالى از حالات طلب مهمّ با طلب اهمّ جمع نشده و با وجود طلب متعلّق باهمّ مجالى براى طلب مهمّ وجود ندارد . قوله : كيف لا يطارده : ضمير منصوبى در « لا يطارده » به امر باهمّ راجع است . قوله : و هل يكون طرده له : ضمير در « طرده » به امر به غير اهمّ و در « له » به امر باهمّ راجع است . قوله : الّا من جهة فعليّته و مضادّة متعلّقه له : ضمير در « فعليّته » به امر به غير اهمّ راجع بوده چنانچه ضمير در « متعلّقه » نيز چنين مىباشد و ضمير در « له » به امر به اهمّ عود مىكند . قوله : على تقدير الاتيان به : يعنى اتيان باهمّ .