تحرير و شرح
حاصل اشكال مذكور اينستكه :
موارد اجتماع طلب ضدّين با هم فرق دارد و تمام را نميتوان در حكم با هم متّفق دانست چه آنكه مثال ان اكرمت زيدا فكن ساكن كو متحرّكا و امثال آن قطعا با طلب اهمّ و مهمّ كه مورد بحث ما است متغاير و متفارق مىباشد زيرا طلب حركت با طلب سكون و همچنين طلب سكون با خواستن حركت مطارد و معاند است از اينرو همانطوريكه گفته شد اجتماعشان در عرض هم غير ممكن است ولى در مورد بحث اينطور نيست چه آنكه طلب مهمّ يعنى امر به صلوة ابدا تعاند و تنافى با طلب اهمّ كه امر به ازاله باشد ندارد زيرا فعليّت امر به صلوة بحسب فرض در صورت عدم اتيان بازاله يا عزم بر عدم امتثال آنست پس طلب صلوة تعليقى و تقديرى بوده و طلب اهمّ تنجيزى و فعلى است بطوريكه اگر مكلّف عصيان امر بازاله را نكند ابدا در عرض آن امرى وجود ندارد تا با آن معاند و مطارد باشد پس در مرتبه امر بازاله هيچ امر معارضى وجود ندارد ولى بفرض عصيان و عدم اتيان آن وقتى امر به صلوة فعلى شد امر بازاله با آن مقارن و معارض مىباشد در حالى كه در امر به حركت و سكون مطارده و تمانع از جانبين بوده و همانطوريكه تقرير شد هركدام مانع از فعليّت ديگرى ميباشند پس نبايد ايندو مورد و اشباه آنها را با هم قياس و تشبيه كرده و از استحاله يكى عدم امكان و محال بودن ديگرى را نيز ثابت و مسلّم دانست .
قوله : فرق بين الاجتماع فى عرض واحد : يعنى اجتماع طلب ضدّين در موردى همچون امر به سكون و حركت .
قوله : و الاجتماع كذلك : يعنى و اجتماع طلب ضدّين در مورد ديگر نظير امر به اهمّ و مهمّ چنانچه مورد بحث ما است .
قوله : فانّ الطّلب فى كلّ منهما : يعنى فى كلّ من الضّدّين .
قوله : فى الاوّل : يعنى مثل امر به حركت و سكون .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1134
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٣٤