اگر شيئ تابع منفكّ از متبوع و جداى از آن باشد و پس از تحقّقش متبوع در خارج وجود پيدا نكند قطعا تابع ارزش وجودى نداشته و از نظر آمر مطلوب نميباشد .
قوله : انّ التّوصّل بها الى الواجب : ضمير در « بها » به مقدّمه راجع است .
قوله : من قبيل شرط الوجود : يعنى اگر تحقّق مقدّمه مشروط است باينكه ذو المقدّمه در خارج وجود پيدا كند .
قوله : و الّذىّ يدلّك على هذا : مشار اليه « هذا » مشروط بودن وجود مقدّمه مىباشد .
قوله : على القدر المذكور : يعنى صورتى كه پس از مقدّمه ذو المقدّمه نيز در خارج حاصل شود .
قوله : يتوصّل به الى فعل الواجب : ضمير در « به » به مسير عود مىكند .
قوله : دون ما لم يتوصّل به اليه : ضمير در « به » به ماء موصوله و در « اليه » به واجب عود مىكند .
قوله : بجواز تصريح الآمر به مثل ذلك : مشار اليه « ذلك » قول آمر حكيم يعنى اريد الحجّ الخ مىباشد .
قوله : كما انّها قاضية بقبح التّصريح : ضمير در « انّها » به ضرورت راجع است .
قوله : بعدم مطلوبيّتها له مطلقا : ضمير در « مطلوبيّتها » به مقدّمه و در « له » به آمر حكيم راجع بوده و مقصود از « مطلقا » اينست كه چه مقدّمه موصله بوده و چه غير موصله باشد .
قوله : او على تقدير التّوصّل بها اليه : ضمير در « بها » به مقدّمه و در « اليه » به واجب راجع است .
قوله : و ذلك آية عدم الملازمة : مشار اليه « ذلك » عدم اباء عقل از حكم مزبور و قضاوت ضرورت به آن و تقبيح ضرورت تصريح بعدم مطلوبيّت مقدّمه مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 968
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٦٨