را بعنوان عبادت و مقرّب بودن نياورند و ضمير در « لها » به غايت ( يعنى نماز ) راجع است و حاصل معنا اينستكه :
غايت اين طهارات كه انجام نماز باشد موقوف است بر اينكه وضوء و غسل و تيمّم را بعنوان عبادت و مقرّب بودن بياورند و در غير اين صورت مقدّمه نماز اتيان نشده و در نتيجه ايجاد و اتيان نماز غير ممكن ميگردد .
قوله : فقصد القربة فيها : ضمير در « فيها » به طهارات راجع است .
قوله : انّما هو لاجل كونها فى نفسها امورا عباديّة : ضمائر مؤنّث به طهارات ثلاث راجع ميباشند .
قوله : لا لكونها مطلوبات غيريّة : ضمير در « لكونها » به طهارات ثلاث عود مىكند و حاصل مقصود آنكه :
مصحّح نيّت قربت عبادى بودن آنها بوده نه تعلّق امر غيرى به آنها .
قوله : و الاكتفاء به قصد امرها الغيرى : كلمه « الاكتفاء » مبتداء بوده و خبرش « انّما هو لاجل الخ » مىباشد و اين عبارت اشاره است به دفع توهّم و جواب از سؤالى كه مشروحا ذكر نموديم .
قوله : انّه يدعو الى ما هو كذلك : ضمير در « انّه » به امرها الغيرى راجع است و مقصود از « ما هو » طهارات ثلاث بوده و مراد از « كذلك » اينستكه ذاتا و نفسا طهارات ثلاث عبادت و مستحبّ ميباشند .
قوله : حيث انّه لا يدعو : ضمير در « انّه » و « لا يدعو » به امر راجع است .
قوله : فافهم : ممكنست اينكلمه اشاره باشد باينكه نيّت امر غيرى به دو گونه متصوّر است :
الف : آنكه مقصود از آوردن تكليف به اين نيّت آن باشد كه متعلّق امر واجد هر خصوصيّتى كه بوده آورده شده بدون اينكه به محبوبيّت ذاتى آن علم بوده يا قطع بعدمش داشته و يا احيانا هريك از محصوبيّت و عدمش محتمل باشند و حاصل آنكه آتى متعلّق امر را ايّا ما كان بعنوان اينكه مقدّمه واجب ديگر است مىآورد بدون اينكه آن را مقيّد بخصوصيّتى نمايد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 910
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩١٠