نفس ترتّب فائده و ايجاب بملاحظه آنها با نفسى بودن اين واجبات منافى بوده و بايد آنها را در زمره واجبات غيرى قرار داد .
سپس جوابى را كه برخى از اين اشكال داده بودند و ايشان تحت عنوان « ان قلت » متعرّض شدند نقل و سپس تضعيف نمودند .
اينك خود براى دفع آن جوابى ذكر كرده و ميفرمايند :
اولى و سزاوار در دفع اشكال سابق الذّكر اينستكه بگوئيم :
مناط و ملاك نفسى و غيرى بودن واجب اينستكه :
اگر عنوان حسن واجب سبب تعلّق گرفتن امر و طلب به آن شده باشد بدون دخالت امر ديگر نظير ترتّب فوائد و خواصّ بر آن واجب را نفسى خوانند و اينكه در واقع فوائد و منافعى بر آن مترتّب بوده كه بحسب نفس الامر مطلوب آمر ميباشند و اتيان بواجب مقدّمه وصول به آنها است هيچگونه تنافى با نفسى بودن واجب ندارد چه آنكه علّت ايجاب همان عنوان حسن در آن بوده كه عقل فاعلش را تحسين و تاركش را تقبيح مينمايد .
و اگر ايجاب واجب صرفا بخاطر اين باشد كه چون مقدّمه براى امر ديگر است بطوريكه اگر عنوان مقدميّت در آن نميبود ايجاب و طلب به آن تعلّق نميگرفت آن را واجب غيرى خوانند .
و اينكه احيانا اينقسم از واجب داراى عنوان حسن بوده و فى نفسه در زمره امورى كه ذاتا حسن دارند داخل مىباشد با وجوب غيرى آن تهافتى ندارد زيرا عنوان مزبور كوچكترين دخالتى در تعلّق ايجاب به آن ندارد .
پس ميزان در تشخيص نفسى و غيرى بودن واجب به اين است كه اگر عنوان حسن آن علّت ايجاب باشد واجب نفسى و در صورتى كه عنوان مقدميّتش براى واجب نفسى ديگر سبب ايجابش گشته باشد واجب غيرى ميگردد و بدين ترتيب اعتراض سابق دفع شده و مجرّد ترتّب آثار و فوائد بر واجبات عبادى و توصّلى سبب غيرى بودن آنها نشده و نميتوان آن را منشاء اشكال مزبور قرار داد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 882
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٨٢