اساسا مىتوان گفت :
امر وارد در آيه
« سارِعُوا »
و
« فَاسْتَبِقُوا »
نه براى ايجاب بوده و نه استجاب بلكه اساسا اين دو امر بداعى مولويّت نبوده و در مقام ارشاد مىباشند زيرا قبل از صدور چنين امرى عقل خود حاكم مستقلّ بر حسن مسارعت باتيان اسباب مغفرت و استباق بافعال خير مىباشد و در اين معنا نيازى به بيان شرع نيست ازاينرو تمام آيات و روايات ناطقه به اين معنا را بايد حمل بر ارشاد به حكم عقلى مزبور نمود و ملتزم شد كه مدلول آنها ارشاد به همان مصالح و جهاتى است كه بر نفس مادّه مترتّب مىباشد يعنى مادّه « سارعوا » سرعت و « استبقوا » سبقت است و مصالح مترتّب بر سرعت و سبقت مورد ارشاد واقع شده .
ازاينرو مضمون اين دو آيه همچون مدلول آيه
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
مىباشد كه صيغه در آن دالّ بر وجوب نبوده بلكه ارشاد دارد بر آنچه مترتّب بر نفس اطاعت حقتعالى و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد چه امرى در بين بوده نظير اوامر اقيموا الصّلاة ، آتوا الزّكاة ، للّه حجّ البيت و امثال آن يا اساسا هيچ امرى وجود نداشته باشد .
قوله : مع لزوم كثرة تخصيصه : يعنى تخصيص وجوب فور .
قوله : بل اكثرها : يعنى اكثر واجبات .
قوله : من حمل الصّيغة فيهما : يعنى در دو آيه
« سارِعُوا »
و
« فَاسْتَبِقُوا »
.
قوله : ارشادا الى ذلك : مشار اليه « ذلك » حسن مسارعت و استباق مىباشد .
قوله : فيكون الامر فيها : يعنى در آيات .
قوله : لما يترتّب على المادّة بنفسها : مقصود مادّه سرعت و سبقت مىباشد .
قوله : و لو لم يكن هناك امر بها : ضمير در « بها » به مادّه راجع است .