مأمور به در اوّل وقت است مقتضاى اين كلام آنست كه بعصيان مكلّف و عدم اتيانش در اوّل وقت امر ساقط مىشود .
ولى اگر معتقد باشيم كه مطلوب دو چيز است :
الف : اتيان اصل فعل .
ب : آوردن آن در ابتداء وقت .
پرواضح است با ترك مأمور به در اوّل وقت لازمست در آن بعدى به آوردن آن مبادرت ورزيده شود .
مرحوم مصنّف مىفرماين :
از نظر ما حقّ اينست كه در نفس صيغه هيچ قرينهاى كه دلالت بر تعدّد يا وحدت مطلوب كند وجود ندارد و الزاما آن را بايد به كمك قرينه دريابيم .
قوله : بحيث لو عصى لوجب عليه الاتيان به فورا : ضمير در « عصى » و « عليه » به مكلّف و در « به » به مكلّف به راجع است .
قوله : على هذا القول : يعنى قول به فوريّت .
قوله : او تعدّده : يعنى تعدّد المطلوب .
قوله : و لا يخفى انّه لو قيل : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : بدلالتها على الفوريّة : ضمير در « دلالتها » به صيغه عود مىكند .
قوله : لما كان لها دلالة : ضمير در « لها » به صيغه امر راجع است .
قوله : من وحدته او تعدّده : كلمه « من » بيان است از « المطلوب » و ضميرهاى « وحدته » و « تعدّده » به آن راجع مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 636
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٣٦