اينست كه :
ضرورى و بديهى است كه استعمال صيغه در ندب و همچنين وجود آن نه تنها كمتر از وجوب نبوده بلكه بيشتر از آن نيز مىباشد حتّى كار استعمال صيغه در ندب به مرحلهاى رسيده كه برخى همچون مرحوم صاحب معالم استعمال صيغه در ندب را از مصاديق مجاز مشهور قرار دادهاند و با اين وصف چگونه مىتوان وجود يا استعمال صيغه در وجوب را بيشتر از وجود يا استعمالش در ندب دانست .
و بفرض اكثريّت ندب را اگر هم نگوئيم و به آن اصرار نشان ندهيم ولى اكثريّت وجوب از آن را هرگز قبول نمىكنيم بلكه لااقلّ بينشان از اين دو نظر تساوى قائل مىشويم و پرواضح است كه نسبت صيغه وقتى با هر دو متساوى شد ديگر مجالى براى ظهور آن در وجوب نبوده و اين ادّعاء بدون دليل است و امّا وجه سوّم كه اكمليّت وجوب از ندب و ساير محتملات باشد :
مىگوئيم البتّه وجوب به ملاحظه آنكه مرحله اعلاى رجحان است از ندب و بطريق اولى از محتملات ديگر اكمل و اعلى است ولى صرف اكمليّت در باب ظهورات كافى نبوده و اين مقدار باعث آن نمىشود كه صيغه امر در وجوب ظاهر بوده و در ندب غير ظاهر چه آنكه ظهور لفظ در معنائى صرفا مستند به شدّت انس لفظ به معنا بوده بهطورىكه اين الفت و انس باعث آن شود كه لفظ وجه و عنوان معنا گرديده و هرگاه لفظ را القاء مىكنند گويا معنا القاء شده و بدينوسيله به واسطهاش به معنا منتقل شوند درحالىكه اكمليّت وجوب از ندب به اين حدّ نبوده و هرگز نمىتواند لفظ را براى وجوب مرآت و وجه قرار دهد .
قوله : انّه اذا سلّم : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : لا تكون ظاهرة فيه : ضمير در « لا تكون » به صيغه و در « فيه » به وجوب راجع است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 550
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥٠