به اراده عود مىكند .
قوله : حين اطلاقها : يعنى اطلاق ارادة .
قوله : فافهم : اشاره است به اينكه جمع بين اشاعره و اهل حقّ ممكن نيست زيرا برخى از ادلّه ايشان صريح است در اينكه بين اراده حقيقى و طلب حقيقى تغاير و دوئيّت است .
مثلا از مقالاتى كه از اين طائفه ضالّ و گمراه نقل شده و دلالت بر عدم اتّحاد طلب و اراده دارد اينست كه گفتهاند :
كلام حقتعالى نه از جنس اصوات بوده و نه از سنخ حروف بلكه معنائى است قائم به ذات مقدّس الهى و موسوم به كلام نفسى است .
پس مذهب ايشان در كلام آنست كه ، كلام معنائى است قائم به ذات اقدسش و قديم مىباشد و چون نمىتوانند آن را به علم و اراده و كراهت و اشباه اين تعابير تفسير نمايند لاجرم در خبر از آن به « نسبت » و در انشاء به « طلب » از آن ياد مىكنند .
پس با اين ترتيب « طلب » از نظر ايشان از صفات نفس و قائم به ذات مقدّسش مىباشد ازاينرو نمىتوان گفت مرادشان از طلب ، انشائى است زيرا انشاء نه از صفات ذات بوده و نه قديم مىباشد .
متن : دفع وهم لا يخفى انّه ليس غرض الاصحاب و المعتزلة من نفى غير الصّفات المشهورة و انّه ليس صفة اخرى قائمة بالنّفس كانت كلاما نفسيّا مدلولا للكلام اللّفظى كما يقول به الاشاعرة ، انّ هذه الصّفات المشهورة مدلولات للكلام .
ترجمه :
دفع توهّم
مخفى نماند : غرض علماء اماميّه و حضرات معتزله از اينكه