تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
مىگردد چنانچه در صيغ عقود و ايقاعات حال چنين مىباشد .

تحرير و شرح

حاصل سؤال اينست كه : طبق گفته شما غرض اصحاب و منظورشان از نفى غير صفات مشهوره اينست كه صفت ديگرى كه قائم بنفس بوده و كلام نفسى نام داشته باشد و كلام لفظى برآن دلالت نمايد وجود ندارد نه آنكه بخواهند بگويند صفات مشهوره مدلولات كلام لفظى هستند و به عبارت ديگر : اين‌طور كه شما تقرير نموديد مقصد اصحاب صرفا نفى صفت ديگرى غير از صفات مشهوره است نه آنكه بخواهند تثبيت اين معنا را نيز بكنند كه صفات معروفه مدلولات كلام لفظى مىباشند . حال اگر واقع چنين باشد پس كلام لفظى بر چه دلالت دارد . حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از اين سؤال مىدهند آنست كه : كلام لفظى از دو قسم خارج نيست : الف : جملات خبريّه . ب : صيغ انشائى . امّا جملات خبريّه : بايد گفت كه اين جملات دلالت بر ثبوت نسبت بين موضوع و محمول در عالم نفس الامر دارد اعمّ از آنكه در ذهن بوده يا در خارج چنانچه وقتى مىگوييم : انسان نوع است ، نوع بودن انسان و ثبوت اين معنا براى آن قائم بنفس متكلّم نيست به‌طورى كه اگر متكلّم نباشد اين نسبت نيز تحقّق نداشته باشد بلكه اگر اساسا هيچ فردى از انسان نيز در خارج تحقّق نداشته باشد و هيچ گوينده‌اى نيز به اين قضيّه تفوّه نكند مع‌ذلك انسان نوع است پس نوع بودن براى انسان صفتى قائم بنفس متكلّم نيست تا كلام لفظى متكلّم برآن
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 495 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى