مسلّما در اين مثال طلب و خواستن وجود داشته ولى اراده يعنى شوق اكيد و ميل باطنى وجود ندارد .
2 - امر در مقام اعتذار .
مقصود از اين امر آنست كه مولى با اينكه مىداند بندهاش مطيع و فرمانبردار نيست براى اينكه جهت مؤاخذه و تأديبش عذرى داشته باشد نسبت بمطلبى كه اساسا ممكنست هيچ خواسته و تمايلى نداشته باشد امر نموده و آن را از وى طلب مىكند تا پس از مخالفت عبد وى را مؤاخذه نمايد .
در اين مثال نيز قطعا طلب بوده ولى بحسب فرض اراده تحقّق ندارد .
مرحوم مصنّف در جواب از اين دو استدلال مىفرماين :
هيچيك از اين دو مورد مثبت مدّعا نمىباشند بلكه استدلال مخدوش و داراى خلل و فساد است .
زيرا بايد بگوئيم :
اگرچه در اين دو صورت اراده موجود نيست ولى بايد گفت طلب نيز تحقّق ندارد و به عبارت ديگر :
همانطورىكه اراده حقيقى موجود نيست طلب حقيقى نيز تحقّق ندارد و آنچه در دو مورد مىباشد اراده و طلب انشائى است كه در استدلال مزبور صحبتى از تغاير اين دو با هم به ميان نيامده است .
قوله : من الخلل : بيان است براى « ما فى استدلال الاشاعرة » .
قوله : فانّه كما لا ارادة حقيقة : ضمير در « فانّه » به معناى « شأن » است .
قوله : لا طلب كذلك فيهما : مقصود از « كذلك » طلب حقيقى بوده و ضمير تثنيه در « فيهما » به صورتى الاختبار و الاعتذار راجع مىباشد .
قوله : مدلول الصّيغة : يعنى صيغه امر .
قوله : او المادّة : يعنى مادّه « ا - م - ر » .
قوله : فى الاستدلال مغايرته : مقصود از « استدلال » استدلال اشاعره بوده و ضمير در « مغايرته » به طلب انشائى راجع است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 488
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨٨