تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

تحرير و شرح

مرحوم مصنّف پس از آنكه اشارتا اقسام طلب و اراده را بيان نموده و اظهار داشتند كه اين دو با هم كوچك‌ترين فرقى نداشته بلكه اراده حقيقى همان طلب حقيقى و اراده انشائى طلب انشائى است اينك در مقام بسط كلام و توضيح بيشتر مىفرماين : پس از معلوم شدن مقصود و دانستن مراد و اينكه منظور از عينيّت طلب و اراده و اتّحاد اين دو با هم چه مىباشد اكنون مىگوييم : اتّحاد اين دو با هم نياز باثبات و اقامه برهان و دليل ندارد بلكه از امور وجدانى است چه آنكه وقتى در عرف مىگويند : زيد از عمرو مطلبى را طلب نمود و بوى امر كرد يا خود شاهد امر و فرمان زيد بعمرو باشيم وجدانا مىيابيم كه در زيد يك صفت بيشتر تحقّق نيافته و همان صفت متحقّق وى را برآن داشته كه از عمرو مطلوبش را بخواهد و آن اراده و طلب است نه آنكه غير از اراده صفت ديگرى كه مغاير با آن باشد در نفسش پديد آمده باشد و به نظر مىرسد كه وقتى امر به اينجا موكول شد و مسئله به وجدان ارجاع گرديد ديگر دليلى فوق آن نمىتوان اقامه كرد و به بيانى زائد بر اين مقدار نيازمند و محتاج نباشيم . بلى مىتوان گفت قبل از اينكه امر به مرحله اراده و طلب برسد مقدّماتى در نفس انسان پيدا شده كه در اصطلاح حكماء به مقدّمات اراده موسوم است ولى نمىتوان آنها را طلب دانسته تا به اين بيان بين طلب و اراده ايجاد فرق و امتياز نمود .

مقدّمات اراده

هر شخصى كه نسبت به انجام فعلى اراده و عزم پيدا مىكند قبل از رسيدن به اين مرحله در نفسش مقدّماتى طىّ شده كه شرح مختصر آنها اينست :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 482 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى