الف : شىء ابتداء به ذهن خطور داده مىشود .
ب : سپس نفس در مقام پىگيرى آن برآمده و مايل به آن مىشود .
ج : پس از آن به واسطه انس نفس با آن شىء و تعقيب آن رغبت به آن پيدا كرده و به طرفش حركت مىكند .
د : بعد در مقام آن برمىآيد كه فايده مترتّب برآن را تصديق و اثبات كند و در نتيجه پس از تصديق و تثبيت آن هرآنچه از طلب و خواستن آن شىء مانع و رادع باشد به وسيله نفس قلع و قمع مىشود بهطورىكه هيچ امرى حاجب و فاصل بين آن و نفس واقع نمىشود و پس از آنكه امر به اينجا منتهى شد نفس بر انجام آن و تحقّقش اراده مىكند منتهى اگر بخواهد خود مباشرتا آن را در خارج تحقّق دهد بدنبال اين شوق و رغبتى كه در وى ايجاد شده عضلات متحرّك شده و براى ايجاد مطلوب خود را آماده مىسازند و اگر نخواهد خود بنفسه آن را ايجاد كند غلامان و بندگان را برآن وادار و مجبور كرده كه مطلوب را حتّى الامكان وجود دهند .
خلاصه كلام
خلاصه كلام آنكه پس از طىّ مقدّمات و قطع مراحل ابتدائى شوقى كه در نفس پديد مىآيد بهطورىكه هيچ زاجرى نمىتواند آن را از مقصود و هدفش بازدارد و هيچ مبرّدى قادر بر فرونشاندن آتش شعلهور اين شوق و حبّ نمىباشد اراده و به عبارت ديگر طلب مىباشد و ماوراء اين حالت و صفت ديگرى در نفس وجود ندارد منتهى از اين حالت گاهى به اراده و زمانى به طلب تعبير مىكنند و بدين ترتيب اين دو لفظ با هم مترادف مىباشند .
قوله : من حديث العينيّة و الاتّحاد : مقصود عينيّت طلب و اراده است .
قوله : صفة اخرى قائمة بها : ضمير در « بها » به نفس راجع است .
قوله : يكون هو الطّلب : ضمير « هو » به صفت اخرى راجع بوده و تذكير آن باعتبار خبر كه « طلب » بوده مىباشد .