غرض و غايت استعمال نشده نه بنحو حقيقت و نه بطور مجاز بلكه كلمه « لام » كه از حروف جرّ مىباشد در اينجا به معناى غرض و غايت آمده و مدخولش يعنى « امر » يكى از مصاديق و افراد آن مىباشد چه آنكه اگر بگوئيم :
جاء زيد للدّرس ( آمد زيد به منظور خواندن درس ) يا جاء زيد لملاقاة الصّدّيق ( آمد زيد براى ديدار دوستش ) يا جاء زيد لاحسان ابيه ( آمد زيد براى احسان به پدرش ) و امثله ديگر در تمام اين مثالها لام به معناى « غرض » بوده و هريك از « درس » و « ملاقات » و « احسان » كه مدخول لام هستند مصداقى از مصاديق غرض مىباشند حال اگر بجاى اين كلمات لفظ « امر » گذاشته شد اين لفظ نيز مصداقى از مصاديق غرض مىباشد .
پس اگر بگوئيم « امر » در اين مثال به معناى غرض است مصداق را بجاى مفهوم قلمداد كرده و اين دو را با هم اشتباه نمودهايم .
و به عبارت ديگر :
كلمه « امر » در اين عبارت به همان معناى « شىء » است و معناى غرض از « لام » استفاده مىگردد .
قوله : فيما يتعلّق بمادّة الامر : مقصود از مادّه « امر » همزه و ميم و راء مىباشد در مقابل هيئت كه صيغه « افعل » باشد و شرح آن انشاءالله در فصل دوّم خواهد آمد .
قوله : و هى عديدة : ضمير « هى » به جهات راجع است .
قوله : انّه قد ذكر للفظ الامر : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : منها الطّلب : ضمير در « منها » به معان راجع است و مقصود از « طلب » بفتح طاء و لام خواستن چيزى است .
ابن فارس در مقائيس اللّغة گويد :
الطّاء و اللّام و الباء اصل واحد يدلّ على ابتغاء الشّيء :
يعنى اين سه كلمه « طاء » و « لام » و « باء » مادّه واحدهاى است
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٤٠