داشتن عامّ مىباشد و مىتوان مشار اليه « ذلك » را آلت بودن عامّ براى ملاحظه افراد و مصاديق قرار داد .
قوله : فانّه من وجوهها : ضمير در « فانّه » به عامّ و در « وجوهها » به افراد عود مىكند .
قوله : و معرفة وجه الشّيء معرفته بوجه : مقصود از « وجه » عامّ و از « الشّيء » افراد بوده و ضمير در « معرفته » به « الشّيء » راجع بوده و منظور از « بوجه » بوجه من الوجوه مىباشد .
قوله : فلا يكون معرفته و تصوّره معرفة له : ضمير در « معرفته » و « تصوّره » به خاصّ و در « له » به عامّ عود مىكند .
قوله : و لا لها و لو بوجه : ضمير در « لها » به ساير الافراد عود مىكند و مقصود از « بوجه » اينست كه خاصّ نمىتواند وجه ساير افراد باشد تا معرفت به آن معرفت بوجه افراد باشد .
متن : نعم ، ربّما يوجب تصوّره ، تصوّر العامّ بنفسه ، فيوضع له اللّفظ ، فيكون الوضع عامّا كما كان الموضوع له عامّا .
و هذا بخلاف ما فى وضع العامّ و الموضوع له الخاصّ ، فانّ الموضوع له و هى الافراد لا يكون متصوّرا الّا بوجهه و عنوانه و هو العامّ و فرق واضح بين تصوّر الشّيء بوجهه و تصوّره بنفسه و لو كان بسبب تصوّر امر آخر .
ترجمه :
استدراك و دنباله بحث
بلى : چهبسا تصوّر معناى خاصّ سبب مىشود كه عامّ نيز مستقلّا تصوير شده و سپس لفظ را براى معناى عامّ قرار دهند در اين صورت وضع عامّ بوده همانطورىكه موضوع له عامّ مىباشد .
و اين معنى بخلاف آن جهتى است كه در وضع عامّ و موضوع له خاصّ وجود دارد ، چه آنكه در فرض عموميّت داشتن وضع با خاصّ بودن