مزبور اينست كه :
معناى مشتقّ همچون ناطق از نظر لغويّين با معناى آن به عقيده اهل منطق فرق دارد چه آنكه منطقيّين آن را فصل دانسته و بدين ترتيب از مفهوم ذات مجرّدش نمودهاند ولى اهل لغت آن را به شىء ثبت له النّطق تفسير كرده و مفهوم ذات را در آن داخل كردهاند .
پس اگر ناطق از نظر اهل ميزان بسيط بود لازمهاش نيست كه به عقيده واضعين و اهل لغت نيز اينچنين باشد .
و حاصل فرموده مصنّف در جواب صاحب فصول در اين مقام آنست كه :
اهل ميزان ناطق را با همان معناى از نظر لغت فصل مىدانند ، پس اگر از نظر اهل ميزان بسيط است و مفهوم ذات در آن داخل نيست در لغت نيز بايد همينطور باشد و اگر مفهومش همانطورىكه اهل لغت مىگويند مركّب بوده و ذات در آن داخل است پس از نظر اهل منطق نيز بايد چنين باشد و حاصل آنكه بين اين دو اصطلاح تغاير و تفاوتى در معناى « ناطق » وجود ندارد .
قوله : و قد اورد عليه فى الفصول : ضمير در « عليه » به محقّق شريف راجع است .
قوله : بانّه يمكن ان يختار الخ : ضمير در « بانّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : حيث اعتبروه مجرّدا عن مفهوم الذّات : ضمير منصوبى در « اعتبروه » به ناطق راجع بوده و مراد از « ذات » همان « شىء » است .
قوله : و ذلك لا يوجب وضعه لغة كذلك : مشار اليه « ذلك » اعتبار منطقيّين مىباشد و مراد از كلمه « كذلك » اينست كه در لغت نيز معناى ناطق از مفهوم ذات مجرّد باشد و ضمير در « وضعه » به ناطق عود مىكند .
قوله : و فيه انّه من المقطوع : ضمير در « فيه » به ايراد صاحب فصول ( ره ) راجع بوده و ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 383
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨٣