تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
باشد ازاين‌رو راه منحصر براى صحّت اين استدلال همان است كه بگوئيم مشتقّ براى اعمّ وضع شده و تلبّس ذات به مبدأ در آن شرط نيست . و خلاصه جواب از اين سؤال آنست كه : بفرض بپذيريم از ظاهر استدلال امام عليه السّلام اين‌طور بدست بيايد كه اطلاق ظالم بنحو حقيقت مراد مىباشد ولى اين امر مستلزم آن نيست كه اگر اخذ عنوان بطور وجه دوّم ملاحظه شده باشد اطلاقش در اين مقام اطلاق مجازى باشد زيرا همان‌طورىكه مكرّر گفته شد اينك مىگوييم كه اگر اين اطلاق به ملاحظه زمان نطق كه حال انقضاء بوده صورت گرفته باشد البتّه استعمال مجازى است ولى اگر آن را به ملاحظه حال تلبّس اطلاق كرده باشند نمىتوان آن را مجاز دانست بلكه قطعا حقيقت مىباشد بنابراين معناى آيه آنست كه : ظالم اگرچه اتّصافش به اين وصف منكر در لحظه‌اى از لحظات عصر گذشته باشد براى امامت كه منصب الهى است لياقت و شايستگى ندارد . قوله : لا بقرينة المقام : اين عبارت ردّ ادّعائى است كه قبلا مصنّف ( ره ) نمود و فرمود « فان الآية الشريفة فى بيان جلالة قدر الامامة الخ » . قوله : فلا بدّ ان يكون للاعمّ : ضمير در « يكون » به مشتقّ راجع است . قوله : و الّا لما تمّ : ضمير در « تمّ » به استدلال عود مىكند . قوله : لو سلّم : يعنى اگر تسليم كنيم و قبول نمائيم كه استدلال به ملاحظه معناى حقيقى ظالم صورت گرفته باشد . قوله : كونه مجازا : ضمير در « كونه » به « جرى مشتقّ على النّحو الثّانى » راجع است . متن : و منه قد انقدح ما فى الاستدلال على التّفصيل بين المحكوم عليه و المحكوم به به اختيار عدم الاشتراط فى الاوّل بآية حدّ السّارق و السّارقة و