بخاطر همان ادلّهاى است كه قائلين باشتراط اقامه نمودهاند .
حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از استدلال ايشان دادهاند اينست كه :
مىگوييم اگرچه خداوند متعال در حال انقضاء سرقت و زنا به فاعلين اين دو عمل زشت اطلاق سارق و زانى فرموده و بدين ترتيب حدّ شرعى را در حقّشان مىبايد اجراء نمود ولى اين اطلاق ممكنست بگوئيم به لحاظ حال تلبّس است نه زمان انقضاء به اين معنا كه سارق و زانى زمان گذشته را بايد تأديب نمود و برايشان حدّ جارى كرد اگرچه در زمان اجراء حدّ حقيقتا سارق و زانى نباشند .
از اين گذشته اشكال ديگرى كه بر اين تفصيل وارد است آنكه لازمه آن تعدّد وضع در مشتقّات است يعنى مشتقّ باعتبار محكوم عليه بودنش براى اعمّ و به ملاحظه محكوم به واقع شدنش براى خصوص متلبّس وضع گرديده درحالىكه اين امر بطلانش واضح و فسادش آشكار است .
قوله : و منه قد انقدح : ضمير در « منه » به جواب از استدلال اعمّىها راجع است .
قوله : و ذلك حيث ظهر : مشار اليه « ذلك » انقداح ما فى الاستدلال على التّفصيل مىباشد .
قوله : انّه لا ينافى : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
قوله : دلالتها على ثبوت القطع : ضمير در « دلالتها » به آيه راجع است .
قوله : حسب وقوعه محكوما عليه : ضمير در « وقوعه » به مشتقّ راجع است .
قوله : و ما ذكر لها من الاستدلال : ضمير در « لها » به اقوال راجع است .
قوله : و لا يسع المجال لتفصيلها : يعنى لتفصيل الاقوال .
قوله : و من اراد الاطّلاع عليها : يعنى على الاقوال
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٧٨