تعبير مىباشد و بهر تقدير ارتباطى كه بين معنا و لفظ پس از وضع برقرار مىشود ممكنست معلول دو امر باشد :
الف : تخصيص لفظ به معنا چنانچه پدر نام حسين را وقتى براى فرزندش قرار مىدهد هروقت نام مزبور برده مىشود فرزند اراده مىگردد و اين علقه و ارتباط مستند به جعل و تخصيص لفظ بوى مىباشد در اين قسم از وضع اصطلاحا وضع را تعيينى خوانند .
ب : ارتباط بين لفظ و معنا و علقه يادشده مستند به كثرت استعمال لفظ در معنا باشد به اين معنا كه ابتداء چون لفظ را در مقابل معنا جعل و وضع نكردهاند هيچگونه علاقهاى بينشان وجود نداشته فلذا در به دو امر ناچار بودهاند لفظ را با كمك قرينه در معنائى استعمال نمايند سپس به واسطه استعمال زياد بتدريج علاقهاى بين لفظ و معنا به حدّى پيدا شد كه در اراده معناى مستعمل فيه از لفظ نيازى به قرينه نبوده و مجرّد القاء لفظ براى اراده آن كافى گرديد و وقتى لفظ به اين مرحله از ظهور رسيد گويا لفظ را در مقابل معناى مستعمل فيه مذكور جعل و وضع نمودهاند و اين قسم از وضع را وضع تعيّنى نامند .
قوله : ارتباط خاصّ بينهما : يعنى بين لفظ و معنا .
قوله : ناش عن تخصيصه به : كلمه « ناش » صفت است براى « ارتباط » و ضمير مجرورى در « تخصيصه » به لفظ و در « به » به معنا عود مىنمايد .
قوله : استعماله فيه : ضمير در « استعماله » به لفظ و در « فيه » به معنا عود مىنمايد .
قوله : و بهذا المعنى : يعنى باعتبار وجود چنين معنائى براى وضع غير از معناى اوّل .
قوله : صحّ تقسيمه : يعنى تقسيم وضع .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 37
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٧