مصنّف مىفرمايد :
قبلا دانسته شد كه متبادر به ذهن خصوص حال تلبّس است نه اعمّ .
مؤلّف گويد :
بعضى از مشايخ ما فرمودهاند :
تبادر از باب ظهور نزد متبادر اليه حجّت است و خصم نمىتواند در مقام ردّ آن بگويد :
متبادر آنست كه من مىگويم چه آنكه در مقابل ممكنست مستدلّ عينا همين گفتار را تكرار نمايد .
متن : الثّانى عدم صحّة السّلب فى مضروب و مقتول عمّن انقضى عنه المبدا .
و فيه : انّ عدم صحّته فى مثلهما انّما هو لاجل انّه اريد من المبدا معنى يكون التّلبّس به باقيا فى الحال و لو مجازا .
ترجمه :
وجه دوّم عدم صحّت سلب
وجه دوّم از وجوه اين قول عدم صحّت سلب است در مثل « مضروب » و « مقتول » به اين معنا ذاتى كه مبدأ يعنى ضرب و قتل از او منقضى شده معذلك اين دو عنوان برآن صادق بوده و نفى و سلبشان از آن صحيح نيست .
مرحوم مصنّف مىفرماين :
اشكال در اين استدلال آنست كه عدم صحّت سلب اين دو عنوان از ذات بخاطر آنست كه از مبدأ اين دو معنائى اراده شده كه تلبّس ذات به آن تا زمان نطق باقى بوده و زائل نشده است اگرچه تلبّس بقايش تا آن تكلّم