به ادلّه ندارد بلكه اعم از آنها مىباشد و لو آنكه غرض مهمّ از طرح آنها عرفان باحوال خصوص ادلّه است .
تحرير و شرح
قبلا گفته شد كه سنّت داراى دو معنا است ، يكى معناى مصطلح يعنى نفس قول و تقرير و فعل معصوم عليه السّلام و ديگرى معنائى اعم از آن و خبرى كه حاكى از آن باشد .
و گفتيم در صورتى كه مقصود از سنّت كه يكى از ادلّه چهارگانه است معناى اوّل باشد اشكال وارد بر كلام مشهور بسيار واضح و در نهايت روشنى است .
اكنون مىگوييم اگر مراد از سنّت معناى دوّم باشد اشكال سابق الذّكر مرتفع بوده و سخن از مبحث حجّيّت خبر واحد و عمده مباحث تعادل و ترجيح نمىتوان به ميان آورد چون طبق اين معنا كلام در اين مباحث از عوارض سنّت است ولى اشكالى كه در اينجا مطرح است اينكه بحث در بسيارى ديگر از مسائل همچون مباحث الفاظ و پارهاى از مسائل ديگر از عوارض سنّت به اين معنا نمىباشد چه آنكه بحث در پيرامون اطلاق و تقييد يا عموم و خصوص يا اجمال و وضوح الفاظ و امثال اينگونه ابحاث قطعا اختصاصى به ادلّه اربعه نداشته بلكه در مطلق عبارات و الفاظ مىباشد اگرچه غرض مهمّ خصوص ادلّه است امّا در عين حال طرح اين ابحاث به منظور بررسى حالات و عوارض كلّى الفاظ مىباشد ازاينرو بفرض كه سنّت به معناى دوّم مراد باشد اين سنخ مسائل كه قطعا در اصول از مباحث مهمّ اين علم به حساب مىآيند مورد اشكال واقع مىشوند .
قوله : ما يعمّ حكايتها : ضمير مؤنّث به سنّت راجع است .
قوله : فلانّ البحث فى تلك المباحث : مقصود از « تلك المباحث » مبحث حجّيّت خبر واحد و عمده مسائل تعادل و ترجيح است .