زمان جزئى از معناى فعل را تشكيل مىدهد .
مرحوم مصنّف مىفرمايد :
اينكه زمان را جزء مدلول و مفهوم فعل قرار دهيم اشتباه محض است چه آنكه اگر اينطور باشد بايد تمام افعال واجد اين خصوصيّت بوده و هيچ فعلى از آن تخلّف نكند درحالىكه فعل امر و نهى اينطور نيستند چه آنكه امر فقط بر انشاء و ايجاد طلب فعل و نهى بر انشاء طلب ترك دلالت دارند و پرواضح است كه طلب داراى زمان نيست .
بلى انشاء طلب فعل يا انشاء طلب ترك در زمان حال واقع مىشود همانطورىكه در جملات اخبارى وقتى متكلّم به واسطه فعل ماضى يا مستقبل يا به غير اينها از واقعهاى خبر مىدهد نفس اخبارش در زمان حال واقع مىشود و از اين جهت بين اخبار و انشاء فرقى نيست .
بلكه مىتوان ادّعاى بالاترى را نمود و گفت اساسا هيچيك از افعال چه امر و نهى و چه ماضى و مضارع بر زمان دلالت ندارند .
بلى از اينكه آنها را به اشياء زمانى و موجودات واقع در زمان نسبت مىدهيم البتّه انتزاع زمان از آنها مىشود مثلا وقتى مىگوييم ضرب زيد چون زيد در زمان گذشته وجود داشته قهرا فعل منسوب به او نيز در همان زمان از وى صادر شده است امّا اينكه زمان گذشته جزئى از معنا و ماهيّت اين فعل را تشكيل دهد چنين نيست .
شاهد بر مدّعا
و شاهد بر اين مدّعا كه زمان جزء معناى فعل نيست آنكه اگر فعلى را بنفس زمان نسبت دهيم مثلا كلمه « زمان » را فاعل براى فعلى قرار دهيم و بگوئيم :
مضى الزمان ( زمان گذشت ) در اين تركيب و اشباه آن اگر كلمه « مضى » دلالت بر زمان داشته باشد اسنادش به « زمان » لغو و مستدرك