قوله : و لا منافاة بين دعوى ذلك : مشار اليه « ذلك » تبادر و انسباق معنا مىباشد .
قوله : فانّ المنافاة انّما تكون الخ : علّت است براى « و لا منافاة بين الخ » .
قوله : على هذا الوجه مبيّنة بوجه : مقصود از « هذا الوجه » وجه اجمالى بوده و از « بوجه » بوجه من الوجوه مىباشد و حاصل مراد آنست كه اشكال تنافى در صورتى وارد است كه اجمالى بودن معناى صحيح به هيچيك از وجوه استدلال ثابت نشده باشد نه از راه تبادر و نه از طريق صحّت سلب و نه به بيان اخبار و نه استدلال از طريق چهارم كه انشاءالله جملگى ذكر خواهند شد .
قوله : و قد عرفت كونها مبيّنة به غير وجه : يعنى و حال آنكه دانسته شد كه معانى اجمالى اين الفاظ به يك وجه ثابت نشده بلكه بوجوه متعدّد اثبات گشته است بنابراين ضمير در « كونها » به معانى راجع بوده و مراد از « به غير وجه » به غير وجه واحد مىباشد .
و مىتوان گفت مقصود از « به غير وجه » اينست كه معانى صحيح بوجهها و عناوينها التفصيليّة معلوم نيستند ولى اجمالا و بدون تفصيل محرز و معيّن هستند .
متن : ثانيها صحّة السّلب عن الفاسد بسبب الاخلال ببعض اجزائه او شرائطه بالمداقّة و ان صحّ الاطلاق عليه بالعناية .
ترجمه :
وجه دوّم تمسّك به صحّت سلب
وجه دوّم براى قول صحيحى صحّت سلب اسم از عمل فاسد بسبب اخلال به بعضى از اجزاء و شرائط است كه حقيقتا و دقيقا اسم را نمىتوان برآن