تسميه دائر مدار وجود آنها است وضع شده به اين معنا كه صدق اسم برآن عمل عرفا كاشف است از وجود مسمّى ( قدر جامع ) و عدم صدقش حاكى از عدم وجود مسمّى مىباشد .
انتقاد مصنّف ( ره ) به اين وجه
به اين تقرير علاوه بر اشكالى كه اخيرا بر وجه اوّل وارد نموديم ايراد ديگرى وارد است و آن عبارتست از اينكه آنچه طبق اين وجه در مسمّى معتبر است تبدّل پيدا مىكند چه آنكه شىء واحدى مرتبهاى در مسمّى داخل بوده و مرتبه ديگر از آن خارج مىباشد بلكه گاه باشد امر خاصّى مورد اين ترديد است كه آن از مسمّى خارج بوده يا غيرش از اجزاء ديگر اينچنين مىباشد و اين ترديد در وقتى است كه تمام اجزاء عملى مجتمع باشند و اين ايراد همانطورىكه مىبينى امر بسيار منكر و غير قابل التزامى مىباشد مخصوصا اگر اين ايراد را با حالات عبادات ملاحظه و اعتبار نمائيم ، چه آنكه عبادات نسبت بحالات مختلفى كه دارند بينشان اختلاف فاحش و فراوانى است بهطورى كه قدر جامع ثابتى نمىتوان در ضمن آنها فرض نمود .
تحرير و شرح
حاصل وجه دوّم اينست كه بگوئيم :
اسامى عبادات مثلا « صلاة » براى اجزاء قابل اعتنائى كه بوجود آنها اسم صادق و به فقدانشان اسم منتفى است وضع و جعل شده يعنى ملتزم مىشويم كه قدر جامع و امر مشترك بين افراد صحيح و فاسد معظم اجزاء است كه در تمام افراد اعمّ از صحيح و فاسد وجود دارند .
لذا اگر نماز مثلا داراى ده جزء است از اين اجزاء معظم و مهمّ آنها كه مثلا هفت يا هشت جزء است قدر جامع بين تمام افراد است .