بوده و بدون اشكال و دغدغهاى مىتوانند بين جميع افراد چنين جامعى تصوّر كنند چه آنكه تمام افراد در يك اثر و خاصيت با هم مشترك هستند و از باب اينكه اشتراك در اثر كاشف از اشتراك در قدر جامع مىباشد بايد بگوئيم همگى به واسطه اين قدر جامع اثر مشترك را مىبخشند .
مثال
مثلا در لسان دليل آمده كه :
الصّلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر .
يا : الصّلاة معراج المؤمن .
مىبينيم هر نماز صحيحى ناهى از فحشاء و سبب عروج مؤمن است و به عبارت ديگر :
تمام افراد و مصاديق نماز صحيح واجد اين دو معنا هستند و از اين جهت صحيح است بگوئيم :
عنوان كلّى « النّاهية عن الفحشاء » يا « معراج المؤمن » نامش « صلاة » بوده كه در تمام افراد صادق است همچون صدق انسان بر جميع افراد .
قوله : و منها : ضمير به « امور » راجع است .
قوله : انّه لا بدّ على كلا القولين : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است و مراد از « قولين » قول قائلين به وضع اسماء براى خصوص صحيح و قول قائلين به وضع آنها براى اعمّ از صحيح و فاسد مىباشد .
قوله : كان هو المسمّى بلفظ كذا : ضمير « هو » به قدر جامع راجع بوده و جمله « كان هو المسمّى » صفت است براى « قدر جامع » .
قوله : و لا اشكال فى وجوده : يعنى وجود قدر جامع .
قوله : و امكان الاشارة اليه بخواصّه و آثاره : ضميرهاى مجرورى در « اليه » و « خواصّه » و « آثاره » به قدر جامع عود مىكند .