تحرير و شرح
در عباراتى كه نقل شد مرحوم مصنّف مىفرماين :
اينكه مدّعى شديم الفاظ صلاة و حجّ و صوم و امثال اينها در معانى شرعى حقيقت بوده و بدينوسيله حقيقت شرعيّه ثابت مىباشد در صورتى است كه معانى مزبور مستحدث و جديد باشند ولى اگر آنها را معانى جديد و حادث ندانسته و به مقتضاى آياتى كه نقل شد ملتزم شويم كه اين معانى قبل از ظهور شرع مبين اسلام نيز بودهاند به ناچار بايد ملتزم شويم كه الفاظ مورد بحث در معانى يادشده از قبيل حقيقت لغوى است نه شرعى و بدين ترتيب حقيقت شرعيّه منتفى مىگردد .
سؤال
چگونه مىتوان طبق اين التزام و به صرف دلالت آيات مذكوره الفاظ از قبيل صلاة و صوم را در معانى مزبور حقيقت لغوى دانست با اينكه معانى اين الفاظ در هر شريعتى با معانى آنها نسبت به شريعت ديگر فرق و تفاوت دارد مثلا نمازى كه در شرع مبين اسلام واجب است قطعا از حيث اجزاء و شرائط و موانع با نماز شرايع ديگر فرق دارد و نفس اين اختلاف حاكى از اختلاف حقائق و ماهيّات آنها با هم مىباشد يعنى ماهيّت نماز در اسلام با ماهيّت آن در اديان ديگر فرق دارد و همين اختلاف دليل بارز و نشانه مهمّى است كه اين لفظ و الفاظ مشابه آن در معانى مذكور حقيقت لغوى نمىباشند زيرا اگر چنين مىبود و اين الفاظ نسبت بمعانى يادشده حقيقت لغوى مىداشتند نمىبايد اختلافى ديده مىشد بلكه مثلا لفظ صلاة داراى يك معناى مضبوط و معلوم بايد مىبود كه تمام شرايع آن را در معناى نامبرده استعمال مىكردند ولى مىبينيم كه چنين نمىباشد بلكه هريك از شرايع و اديان آن لفظ را در معنائى مغاير با معناى مستعمل در شريعت ديگر به كار مىبرند .