اين لفظ در لغت به معناى دعاء مىباشد و در شرع به معناى نماز كه اركان مخصوص است استعمال مىگردد و پرواضح است كه از علائق معتبره در مجاز هيچيك در اينجا وجود ندارد و با فرض انتفاء علاقه مىبينيم كه لفظ صلاة بطور شايع و رائج در معناى نماز استعمال مىگردد و وقتى اين استعمال به ملاحظه فقدان شرط در مجاز ، مجاز نبود لاجرم مىبايد حقيقت باشد .
سؤال
اينطور نيست كه بين معناى لغوى و شرعى لفظ « صلاة » هيچيك از علائق معتبره نباشد چه آنكه يكى از اين علائق ، علاقه جزء و كلّ است به اين معنا كه لفظ موضوع براى جزء را در كلّ استعمال مىكنند و اين علاقه در اينجا وجود دارد زيرا لفظ « صلاة » در لغت به معناى دعاء است و اين معنا جزئى از نماز مىباشد پس استعمال صلاة در نماز از باب استعمال لفظ موضوع براى جزء در كلّ مىشود همچون استعمال « رقبه » در « عبد » و « عين » در « جاسوس » بنابراين استعمال صلاة در نماز استعمال مجازى است نه حقيقى .
جواب
اگرچه بين دعا و نماز نسبت جزء و كلّ بوده به اين معنا كه دعاء جزء نماز است ولى مجرّد اشتمال نماز بر دعاء سبب نمىشود كه علاقه معتبر جزء كلّ بينشان بوده و در نتيجه بتوان استعمال صلاة در نماز را استعمال مجازى دانست زيرا علاقه جزء و كلّ مشروط به دو شرط است كه هر دو در اينجا منتفى است و آن دو عبارتند از :
الف : آنكه كلّ مركّب حقيقى باشد همچون عبد كه حقيقتا از دست و پا و سر و چشم و ديگر اعضاء تركيب يافته ولى نماز اينطور نيست