عرف باشد همچون دابّه كه در ابتداء براى مطلق جنبنده قرار داده شده و پس از آن در خصوص اسب استعمال مىشود و به آن منقول عرفى گويند .
قوله : و الاضمار : مقصود آنست كه در عبارت لفظى را مقدّر گيرند همچون آيه :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
كه تقدير و اسأل اهل القرية مىباشد .
قوله : لا يكاد يصار الى احدها : ضمير در « احدها » به احوال الخمسة راجعست .
قوله : فيما اذا دار الامر بينه و بين المعنى الحقيقى : ضمير در « بينه » به احدها عود مىكند .
قوله : الّا بقرينة صارفة عنه اليه : ضمير در « عنه » به احدها و در « اليه » به المعنى الحقيقى عود مىكند .
قوله : و امّا اذا دار الامر بينها : يعنى امر دائر باشد بين احوال خمسه به اين معنا كه امر دائر باشد بين يكى از آنها و يكى از چهار حالت ديگر .
قوله : الّا انّها استحسانيّة : ضمير در « انّها » به وجوه راجع است .
قوله : لا اعتبار بها : ضمير در « بها » به وجوه عائد بوده و اين عبارت تفسير « استحسانيّه » مىباشد .
قوله : على اعتبارها بدون ذلك : ضمير در « اعتبارها » به وجوه راجع بوده و مشار اليه « ذلك » ظهور لفظ در معنا مىباشد .