فطلّقها فلست لها بكفو * و الّا يعل مفرقك الحسام
يعنى : پس طلاق بده آن سلمى را بعلّت آنكه نيستى تو كفو و همسر او و اگر طلاق نمىدهى او را بلند مىشود بالاى سرت شمشير برّان .
شاهد در جمله « و الّا يعل » است زيرا تقدير آن : و ان لا تطلّقها يعل الخ مىباشد پس فعل شرط يعنى « لا تطلّقها » حذف شده و جوابب يعنى « يعل » باقيمانده است .
و گاهى بعد از « ان » هم شرط و هم جواب هردو حذف مىشوند مانند آنچه در قول رؤبة بن عجّاج آمده :
قالت بنات العم يا سلمى و ان * كان فقيرا معدما قالت و ان
يعنى : گفتند دختران عموى من كه اى سلمى اگر چه شوهرى كه براى خود طلب كردهايد فقير و صاحب احتياج باشد ! ؟
سلمى گفت : و اگر چه فقير باشد به او راضى هستم .
شاهد در « و ان » است كه در آخر مصراع دوّم آمده كه حرف شرط بوده و شرط و جوابش هردو محذوف هستند .
مصنّف مىگويد :
در هنگام اجتماع شرط و قسم جواب هركدام را كه مؤخّر واقع شده باشد حذف كن و اين امرى است لام و واجب .
شارح گويد :
مانند : و اللّه ان اتيتنى لاكرمنّك ( به خدا قسم اگر نزد من آئى هرآينه تو را اكرام مىكنم ) .
در اين مثال قسم ( و اللّه ) و شرط ( ان ) با هم اجتماع نموده و قسم مقدّم و شرط مؤخّر است لذا « لاكرمنك » جواب براى قسم بوده و جواب شرط بقرينه آن محذوف است .
مصنّف گويد :
و اگر شط و قسم پشت سر هم درآمده و پيش از آن دو كلمهاى كه داراى خبر است واقع شده باشد قاعده اينست كه شرط را مطلقا برقسم ترجيح داده و جواب را براى آن مىآورند بدون اينكه در اين حكم محذور و اشكالى باشد .
شارح گويد :
كلمه « قبل » مضاف الهيش ضمير تثنيهاى است كه به شرط و قسم راجع بوده و