و من يقترب منّا و يخضع ناوه * و لا يخش ظلما ما اقام و لا هضما
يعنى : و هركس كه نزديك شود به ما و فروتنى و تواضع كند جاى مىدهيم او را و نبايد بترسد از ظلم ظالم مادامى كه برپا است در منزل ما و نه از كسر حق خويش .
شاهد در « يخضع بوده كه بين شرط يعنى « يقترب » و جزاء يعنى « ناوه » واقع شده و چون پيش از آن « واو » قرار گرفته در آن هم جزم جايز بوده و هم نصب .
سپس شارح گويد :
ولى فعل مزبور اگر بعد از « ثمّ » واقع شود ديگر نصبش جايز نبوده بلكه فقط مجزوم مىگردد ولى كوفيّون نصب را اجازه دادهاند و از همين باب است قرائت حسن :
و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه و رسوله ثمّ يدركه الموت ( كسى كه از خانهاش خارج شده در حالى كه بسوى خدا و رسولش هجرت كند و سپس مرگ او را دريابد . . . )
شاهد در « يدركه » است كه بعد از « ثمّ » قرار گرفته و « حسن » آن را منصوب خوانده است .
مصنّف گويد :
شرط ما را از جوابى كه معلوم و مشخّص است بىنياز مىكند و عكس آن نيز گاهى در كلام مىآيد مشروط باينكه معنا فهميده شود .
شارح گويد :
مصنّف در بيت مذكور به اين نكته اشاره نموده كه اگر جواب بدون اينكه در كلام ذكر شود معلوم باشد مجرّد آوردن شرط كافى بوده و جواب را مىتوان حذف نمود چنانچه اگر عكس آن اتّفاق افتاد يعنى بواسطه ذكر جواب از آوردن شرط مستغنى بوديم مىتوان شرط را حذف كرد امّا حذف جواب و ذكر شرط مانند آنچه در آيه شريفه آمده :
و ان كان كبر عليك اعراضهم ، فان استطعت ان تبتغى نفقا فى الارض او سلّما فى السّماء فتأتيهم بآية .
( اى پيامبر ما اگر اعراض آنها برتو سخت و ناگوار است در صورتى كه توانى نقبى در زمين بساز يا نردبانى برآسمان بگذار تا آيتى برآنها وارد كنى . . . ) .
شاهد در جواب « ان استطعت » است كه حذف شده و تقدير آن « فافعل » مىباشد .
و امّا عكس يعنى حذف شرط و ذكر جواب مانند آنچه در قول احرص وارد شده :