سؤال
اينكه گفته شد اگر جواب جمله اسميّه باشد واجب است با « فاء » بيايد كلام درستى نيست زيرا در برخى از كلمات اهل لسان ديده شده كه جواب با اينكه جمله اسميّه است معذلك بدون « فاء » مىباشد نظير آنچه در قول عبد الرحمن بن حسّان بن ثابت انصارى آمده :
من يفعل الحسنات اللّه يشكرها * و الشّرّ بالشّرّ عند اللّه مثلان
يعنى : كسى كه كارهاى پسنديده انجام دهد خداوند جزاء آنها را بوى اعطاء فرموده و دو چندان اجر به وى مىدهد ولى جزاى بدى نزد خداوند يك بدى است كه متوجّه فاعل مىشود و فعل و جزاء با هم مساوى هستند .
شاهد در جمله « اللّه يشكرها » است كه اسميّه بوده و جواب « من » شرطيّه واقع شده ولى همانطورى كه مشاهده مىكنيم بدون فاء آمده است .
جواب
اين بيت و امثال آن قابل استشهاد و استدلال به آن نبوده زيرا حذف و سقوط « فاء » از جواب از باب ضرورت شعرى است و در محلّش مقرّر مىباشد كه موارد ضرورت از قاعدهء كلّى مستثنا مىباشند .
مصنّف گويد :
اذاء فجائيّه بجاى « فاء » قرار مىگيرد مانند :
ان تجد اذا لنا مكافاة .
شارح گويد :
مقصود اينست كه « اذا » فجائيّه همچون « فاء » بين شرط و جواب ارتباط برقرار مىكند و به عبارت ديگر بجاى « فاء » آورده مىشود مانند دو مثال ذيل :
الف : ان تجد اذا لنا مكافاة ( اگر جود كنى پس ما جزاء آن را خواهيم داد ) .
شاهد در « اذا » است كه بجاى « فاء » برسر جواب داخل شده .
ب : فرموده حقتعالى :
و ان تصبهم سيّئة بما قدّمت ايديهم اذا هم يقنطون .
( و اگر بايشان برسد بدى بواسطه آنچه را كه قبلا مرتكب شدهاند در اين هنگام نااميد مىگردند ) .