3 - آنكه جواب ، فعل امر يعنى فعلى كه مطلوب با آن انجام كارى است باشد مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
ان كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى .
( اگر خدا را دوست داريد پس من را تبعيّت كنيد ) .
شاهد در « فاتّبعونى » است كه فعل امر بوده و چون جواب قرار گرفته واجب است با « فاء » بيايد .
4 - آنكه جواب ، فعل نهى يعنى فعلى كه مطلوب با آن ترك كارى است باشد نظير آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
و من يعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا يخف ( كسى كه عملى از اعمال صالحه بجاى آورد ، در حالى كه اهل ايمان باشد پس نبايد خوف و هراسى داشته باشد ) .
شاهد در « لا يخف » است كه طبق قرائت ابن كثير مجزوم بوده و نهى مىباشد و چون جواب قرار گرفته واجب است با فاء بيايد .
5 - آنكه جواب فعل مضارعى باشد كه برسرش سين يا سوف بيايد مانند :
ان تجلس فسوف اجلس عندك ( اگر بنشينى پس عنقريب من نيز نزدت مىنشينم ) .
شاهد در « اجلس » است كه برسرش « سوف » درآمده و چون جواب قرار گرفته لازمست « فاء » برآن داخل شود .
6 - آنكه جواب فعلى باشد كه يكى از ادات نفى ذيل يعنى :
لن ، ما ، ان برسرش درآمده باشد مانند :
ان تضرب زيدا فلن اجالس معك ( اگر زيد را بزنى پس هرگز با تو نشست و برخاست نميكنم ) .
شاهد در « اجالس » است كه برسرش « لن » درآمده و چون جواب قرار گرفته واجب است با « فاء » بيايد .
7 - آنكه جواب جمله اسميّه باشد مانند :
ان جائنى زيدفانا اكرمه ( اگر زيد نزد من بيايد پس اكرامش مىكنم ) .
شاهد در جمله « انا اكرمه » است كه اسميّه بوده و چون جواب قرار گرفته واجب است با « فاء » بيايد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1699
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٩٩