فعل ، إذا الكافية بكبرها يقتصر عنها همم كثير من النّاس فلا يشتغلون بها فلا يحصل لهم حظّ من العربيّة ، فشبّه الجهل بالفقر من المال ، و قد قيل : « ألعلم محسوب من الرّزق » . هذا ما ظهر لى فى شرح هذا البيت و لم أر من تعرّض له .
ترجمه و شرح :
مصنّف گويد :
در فعل تعجّبى كه بروزن « افعل » مىباشد لازم است دو حرف متماثل از هم منفك بيايند و در « هلمّ » ادغام لازم و واجب مىباشد .
شارح گويد :
وجه فك ادغام در فعل تعجّب مذكور آنست كه صيغه معهود در آن تغيير نكند مانند آنچه در قول عباس بن مرداس السّلمى آمده :
و قال نبىّ المسلمين تقدّموا * و احبب الينا ان تكون المقدّما
يعنى : پيامبر مسلمين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود پيشى بگيريد بسوى مرتكب شدن امرهاى نيك و چقدر محبوب است نزد ما اينكه بسوى خيرات سبقت گيرنده باشى .
شاهد در « احبب » است كه منفك از ادغام آمده .
سپس گويد :
در كلمه « هلمّ » كه اسم فعل است و به معناى « احضر » بوده يا فعل امر غير متصرّف است و مركّب از « ها » و « لمّ » مىباشد ادغام لازم و واجب است .
لازم بتذكّر است اگر « هلمّ » را فعل امر و مركب از « ها » و « لمّ » دانستيم مأخوذ از قول اهل لسان است كه مىگويند : لمّ اللّه شعثه ( جمع نمود خداوند گروه و جماعت او را ) .
پس اصل « هلمّ » هالمّ بوده سپس الف را از باب تخفيف حذف كرده هلمّ شد پس در ترجمه « هلمّ » مىگوئيم : بيا نزد ما گويا گفته شده نفس خودت را نزد ما جمع كن پس معناى فعلى آن بىمناسبت با معناى اصلش نيست .
سپس شارح گويد :
چون كلام مصنّف درباره علم نحو و تصريف به اينجا خاتمه پيدا مىكند و آنچه مقصود وى از بيان ايندو علم بود در اينجا به انتها مىرسد مىگويد :
آنچه را كه نيّت جمعآورى آن را داشتم البتّه در اينجا تمام و كامل شد در حالى كه