تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2128

مساهمون:

ص٢١٢٨
اتّجلّى . 2 - در موردى كه دو حرف متماثل تاء در باب افتعال باشد مانند : استتر . فكّ ادغام واضح و روشن بوده و احتياجى به شرح ندارد ، امّا ادغام ، مىگوئيم : كسانى كه دو تا را در هم ادغام مىكنند چون گرفتار التقاء ساكنين بين سين و تاء اوّل مىشوند لاجرم براى فرار از اين محذور حركت تاء اوّل قبل از ادغام را كه فتحه باشد به فاء الفعل يعنى سين نقل داده و با وجود حركت آن خود را از همزه اوّل مستغنى ديده لذا آن را حذف كرده و مىگويند : ستّر ، يستّر . مصنّف گويد : و آنچه به دو تاء ابتداء مىشود گاهى در آن به يك تاء اكتفاء مىگردد مانند : تبيّن العبر . شارح گويد : يعنى : هرفعل مضارعى كه در ابتدائش دو تاء باشد يكى از دو تاء را حذف نموده و به همان يكى باقيمانده اكتفاء مىكنند . ناگفته نماند كه تاء محذوف دوّمى بوده و اوّلى را باقى مىگذارند چنانچه مصنّف در شرح كافى اين توضيح را داده است . و وجه حذف يكى از تائين آنست كه بدين ترتيب كلمه مخفّف مىگردد . و امّا جهت اختصاص داشتن حذف به تاء دوّم آنست كه : تاء اوّل چون برمعناى مراد و مقصود كه مضارع باشد دلالت دارد از اينرو حذفش موجب نقض غرض مىشود بخلاف حذف تاء دوّم كه هيچ محذور و اشكالى به دنبال ندارد مانند : تبيّن كه اصل آن تتبيّن بوده است . مصنّف گويد : و مدغم فيه را منفكّ از ادغام بياور در جائى كه ساكن بوده و علّت سكونش اين باشد كه به ضمير مرفوع متّصل باشد مانند : حللت ما حللنه . شارح گويد : مراد اينست كه واجب است از فعل مضاعف ادغام فك شود و آن در جائى است كه حرف مدغم فيه بخاطر اتّصالش به ضمير مرفوع ساكن مىگردد لذا براى رفع التقاء ساكنين ناگزيريم از اينكه ادغام را فك نمائيم مانند حللت ما حللنه .