اتّجلّى .
2 - در موردى كه دو حرف متماثل تاء در باب افتعال باشد مانند : استتر .
فكّ ادغام واضح و روشن بوده و احتياجى به شرح ندارد ، امّا ادغام ، مىگوئيم : كسانى كه دو تا را در هم ادغام مىكنند چون گرفتار التقاء ساكنين بين سين و تاء اوّل مىشوند لاجرم براى فرار از اين محذور حركت تاء اوّل قبل از ادغام را كه فتحه باشد به فاء الفعل يعنى سين نقل داده و با وجود حركت آن خود را از همزه اوّل مستغنى ديده لذا آن را حذف كرده و مىگويند :
ستّر ، يستّر .
مصنّف گويد :
و آنچه به دو تاء ابتداء مىشود گاهى در آن به يك تاء اكتفاء مىگردد مانند : تبيّن العبر .
شارح گويد :
يعنى : هرفعل مضارعى كه در ابتدائش دو تاء باشد يكى از دو تاء را حذف نموده و به همان يكى باقيمانده اكتفاء مىكنند .
ناگفته نماند كه تاء محذوف دوّمى بوده و اوّلى را باقى مىگذارند چنانچه مصنّف در شرح كافى اين توضيح را داده است .
و وجه حذف يكى از تائين آنست كه بدين ترتيب كلمه مخفّف مىگردد .
و امّا جهت اختصاص داشتن حذف به تاء دوّم آنست كه :
تاء اوّل چون برمعناى مراد و مقصود كه مضارع باشد دلالت دارد از اينرو حذفش موجب نقض غرض مىشود بخلاف حذف تاء دوّم كه هيچ محذور و اشكالى به دنبال ندارد مانند : تبيّن كه اصل آن تتبيّن بوده است .
مصنّف گويد :
و مدغم فيه را منفكّ از ادغام بياور در جائى كه ساكن بوده و علّت سكونش اين باشد كه به ضمير مرفوع متّصل باشد مانند : حللت ما حللنه .
شارح گويد :
مراد اينست كه واجب است از فعل مضاعف ادغام فك شود و آن در جائى است كه حرف مدغم فيه بخاطر اتّصالش به ضمير مرفوع ساكن مىگردد لذا براى رفع التقاء ساكنين ناگزيريم از اينكه ادغام را فك نمائيم مانند حللت ما حللنه .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 2128
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٢٨