كلمه در حال وصل هاء سكت را متّصل و ملحق مىكنند مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنّه و انظر الى حمارك الخ .
( به طعام و شراب خود نظر نما كه هنوز تغيير ننموده و الاغ خود را نيز بنگر الخ ) .
و غير از الحاق هاء سكت از احكام ديگر وقف را نيز در حال وصل به كلمه واقع در نثر ملحق مىكنند مانند قلب در كلمه « حبلو » كه در نثر ذيل واقع شده :
هذه حبلو يافتى ( اين است زن باردار اى جوان ) .
كلمه « حبلو » در اصل « حبلى » بوده سپس الفش را به « واو » قلب كردند كه اين امر در حال وقف صورت مىگيرد ولى چنانچه مىبينيم در حال اتّصال « حبلى » به « يافتى » انجام گرفته است .
البتّه همان طورى كه مصنّف گفته اين معنا در شعر و نظم كثير و فراوان است مانند آنچه در قول رؤبة بن عجاج تميمى آمده :
تترك ما ابقى الدّبا سبّا * مثل الحريق و افق القصبا
يعنى : وا مىگذارد آنچه را كه باقى گذارده است ملخهاى كوچك چون بيابان خالى از گياه مثل آتش سوزانى كه اين صفت داشته باشد بيايد برخوردنىها و اثرى از آنها باقى نگذارد .
شاهد در جارى نمودن حكم وقف يعنى تضعيف و ادغام باء در « قصّبا » بوده كه در حال وصل به جهت ضرورت صورت گرفته است .
قوله : و ذلك جائز : مشار اليه « ذلك » وقف با هاء سكت مىباشد .
قوله : فانّه واجب :
ضمير در « فانّه » به الحاق هاء سكت راجع است .
قوله : و ذلك جائز و ليس حتما : مشار اليه « ذلك » حذف الف « ما » و الحاق هاء سكت به آن مىباشد .
قوله : هاؤم اقرؤا كتابيه : آيه ( 19 ) از سورهء الحاقّه .
قوله : و مثله الفعل الماضى : ضمير در « مثله » به ما لا يلزم بنائه راجع است .
قوله : و شذّ مجيئ ذلك : مشار اليه « ذلك » وصل هاء سكت به ما لا يلزم بنائه مىباشد .
قوله : فتأمّل : شايد اشاره باشد به اينكه جواب فوق اگرچه اشكال را رفع مىكند ولى اشكال ديگرى وارد مىگردد و آن اينست كه مصنّف اگر از ابتداء حكم باستحسان