تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1990

مساهمون:

ص١٩٩٠
كلمه در حال وصل هاء سكت را متّصل و ملحق مىكنند مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده : فانظر الى طعامك و شرابك لم يتسنّه و انظر الى حمارك الخ . ( به طعام و شراب خود نظر نما كه هنوز تغيير ننموده و الاغ خود را نيز بنگر الخ ) . و غير از الحاق هاء سكت از احكام ديگر وقف را نيز در حال وصل به كلمه واقع در نثر ملحق مىكنند مانند قلب در كلمه « حبلو » كه در نثر ذيل واقع شده : هذه حبلو يافتى ( اين است زن باردار اى جوان ) . كلمه « حبلو » در اصل « حبلى » بوده سپس الفش را به « واو » قلب كردند كه اين امر در حال وقف صورت مىگيرد ولى چنانچه مىبينيم در حال اتّصال « حبلى » به « يافتى » انجام گرفته است . البتّه همان طورى كه مصنّف گفته اين معنا در شعر و نظم كثير و فراوان است مانند آنچه در قول رؤبة بن عجاج تميمى آمده :
تترك ما ابقى الدّبا سبّا * مثل الحريق و افق القصبا
يعنى : وا مىگذارد آنچه را كه باقى گذارده است ملخ‌هاى كوچك چون بيابان خالى از گياه مثل آتش سوزانى كه اين صفت داشته باشد بيايد برخوردنىها و اثرى از آنها باقى نگذارد . شاهد در جارى نمودن حكم وقف يعنى تضعيف و ادغام باء در « قصّبا » بوده كه در حال وصل به جهت ضرورت صورت گرفته است . قوله : و ذلك جائز : مشار اليه « ذلك » وقف با هاء سكت مىباشد . قوله : فانّه واجب : ضمير در « فانّه » به الحاق هاء سكت راجع است . قوله : و ذلك جائز و ليس حتما : مشار اليه « ذلك » حذف الف « ما » و الحاق هاء سكت به آن مىباشد . قوله : هاؤم اقرؤا كتابيه : آيه ( 19 ) از سورهء الحاقّه . قوله : و مثله الفعل الماضى : ضمير در « مثله » به ما لا يلزم بنائه راجع است . قوله : و شذّ مجيئ ذلك : مشار اليه « ذلك » وصل هاء سكت به ما لا يلزم بنائه مىباشد . قوله : فتأمّل : شايد اشاره باشد به اينكه جواب فوق اگرچه اشكال را رفع مىكند ولى اشكال ديگرى وارد مىگردد و آن اينست كه مصنّف اگر از ابتداء حكم باستحسان