وصل شدن هاء سكت به كلمهاى كه متحرّك شدنش به حركت بناء دائمى و لازم نيست شاذ است و وصل آن به كلمهاى كه متحرّك شدنش به بناء دائمى است مستحسن مىباشد .
شارح گويد :
مثال وصل شدن هاء سكت به كلمهاى كه بنائش دائمى نيست همچون قول ابى ثروان :
يا ربّ يوم لى لا اظلّله * ارمض من تحت واضحى من عله
يعنى : آگاه باش بسا روزى كه اين صفت داشت براى من بود و سايه افكنده شد برمن در آن روز كه از گرمى ريگهاى گرم پايم سوخته و از بالاى سر من آفتاب برمن تابيده بود .
شاهد در « عله » است كه مبنى برضمّ بوده و اين بناء دائمى و لازم نيست لذا الحاق هاء سكت به آن شاذ مىباشد .
نقد و تحليل
در مقام انتقاد برمصنّف گفته شده :
كلمه « فى المدام استحسنا » در بيت اخير مفادش همان معنا و مضمونى است كه از بيت قبلى يعنى و وصل ذى الهاء اجز الخ فهميده مىشود و بدين ترتيب مصنّف مطلب واحدى را تكرار كرده و دو بار ذكر نموده بدون اينكه داراى فائدهاى باشد .
شارح در مقام حلّ اين اشكال مىگويد :
عبارت « فى المدام بناء استحسنا » به منظور بيان بهتر بودن و احسنيّت الحاق هاء سكت بوده و جمله « و وصل ذى الهاء الخ » صرفا در مقام بيان جواز الحاق هاء سكت مىباشد بدون اينكه دلالت داشته باشد برترجيح الحاق هاء سكت يا برترجيح عدم الحاق آن ، بنابراين تكرارى در بين نبوده و اشكال مذكور ساقط مىباشد .
مصنّف گويد :
بسا در نثر به كلمهاى كه در حال وصل است حكم در حال وقف اعطاء مىشود و اين معنا در نثر شايع و كثير است .
شارح گويد :
مقصود از « ما للوقف نثرا » الحاق هاء سكت و غير آن مىباشد و حاصل آنكه به