نمىباشد .
شارح گويد :
وقف با هاء سكت در مثل « اعط » و « لم يعط » جايز بوده و اينطور نيست كه در جميع مواضع حتمى باشد مگر در موردى كه فعل بريك حرف همچون « ع » يا دو حرف كه يكى از آن دو زائد است مانند « يع » در حال جزمى باقى مانده باشد چه آنكه الحاق هاء سكت در ايندو مورد لازم و واجب است لذا در حال وقف برآنها مىگوئيم : عه و لم يعه .
مصنّف گويد :
كلمه « ما » استفهاميّه در صورتى كه مجرور باشد الفش حذف مىشود و در حال وقف پهلوى آن هاء در مىآيد .
شارح گويد :
حذف الف از « ما » در فرض مذكور واجب است مانند آنچه در قول شاعر آمده :
يا اسديّا لم اكلته لمه * لو خافك اليه عليه حرّمه
يعنى : اى مرد منسوب به قبيله اسد براى چه آن را خوردى و به چه جهت اين كار را كردى اگر خداوند تو را ترسانيده بود برآن حرامش نموده بود .
شاهد در « لم » و « لمه » است زيرا در اصل « لما » بودند و چون لام جارّه برسر آنها درآمد الفشان را حذف نموديم و در دوّمى چون قف برآن كرديم پهلوى « ميم » هاء سكت داخل كرديم .
مصنّف گويد :
و حذف الف « ما » در غير موردى كه بواسطه اسم مجرور شده حتمى نيست بلكه تنها در همين مورد حذف واجبست مانند : اقتضى اقتضاء ما .
شارح گويد :
مقصود اينست كه حذف « ما » استفهاميّه در حال جرّ جايز بوده و اين طور نيست كه در جميع مواضع واجب باشد مگر در موردى كه « ما » بواسطه اسم مجرور شده باشد مانند اينكه گفته شود : اقتضى اقتضاء ما .
در اين مثال حذف « الف » از « ما » واجب بوده لذا بايد بگوئيم :
اقتضى اقتضاءم .
و در صورت وقف بايد بگوئيم : اقتضى اقتضاءمه .