« او » قرار گرفته باشد مشروط به اينكه بتوان در جاى « او » كلمه « حتّى » كه به معناى « الى » است يا « الّا » را قرار داد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
لاستسهلنّ الصّعب او ادرك المنى * فما انقادت الآمال الّا لصابر
يعنى : هرآينه امور صعب و مشكل را آسان مىشمرم تا به آرزوهايم برسم ، پس آمال و آرزوها حاصل نخواهند شد مگر براى شخص صابر و شكيبا .
شاهد در « ادرك » است كه بواسطه « ان » مقدّره منصوب شده زيرا بعد از « او » واقع شده كه اگر بجاى آن « حتّى » يا « الّا » بگذاريم معناى كلام فاسد نمىشود .
و مانند آنچه در قول زياد اعجم آمده :
و كنت اذا غمزت قناة قوم * كسرت كعوبها او تستقيما
يعنى : و هرگاه تكان داده و مىفشردم نيزه قومى را كعبهاى آن را مىشكستم مگر آنكه راست مىگردد آن نيزه .
شاهد در « تستقيما » است كه بواسطه « ان » مقدّره منصوب شده زيرا بعد از « او » قرار گرفته كه اگر بجاى آن « حتّى » يا « الّا » بگذاريم معناى كلام صحيح مىباشد .
مصنّف گويد :
اضمار و تقدير « ان » بعد از « حتّى » ، حتمى و قطعى است مانند قول شما كه مىگوئى :
جد حتّى تسرّ ذا حزن .
يعنى : بخشش كن تا مسرور گردانى شخص محزون را .
سپس مصنّف گويد :
البتّه البته فعلى كه بعد از « حتّى » قرار گرفته را رفع بده در حالى كه به معناى حال يا مؤّل به آن باشد ولى اگر مستقبل بود آن را نصب بده .
شارح گويد :
مثال فعلى كه به معناى حال بوده و بعد از « حتّى » مرفوع آمده مانند :
سرت البارحة حتّى ادخلها ( سير كردم شب گذشته تا داخل آنجا شدم ) .
شاهد در « ادخلها » است كه به معناى حال بوده لذا مرفوع آمده چه آنكه دخول در حال تكلّم واقع شده است .
و مثال فعلى كه مؤّل به حال بوه همچون فرموده حقتعالى :
و زلزلوا حتّى يقول الّرسول .