يابن الكرام الا تدنوا فتبصر ما * قد حدّثوك فما راء كمن سمعا
يعنى : اى پسر جماعت كريمان آيا نزديك نمىشوى پس ببينى آنچنان چيزى كه به آن تو را خبر دادهاند ، پس نيست بيننده چيزى مثل كسى كه شنيده باشد آن چيز را .
شاهد در « تبصر » است كه بعد از « فاء » در جواب عرض يعنى « الا تدنوا » به « ان » مقدّر منصوب شده است .
و مثال تحضيض مانند آنچه در قول شاعر آمده :
لو لا تعوجين يا سلمى على دنف * فتخمدى نار وجد كاد يفنيه
يعنى : چرا ميل نمىكنى اى سلمى بربيمار عشقى ، پس فرونشانى آتش شوقى را كه نزديكست فانى و نابود سازد او را .
شاهد در « تخمدى » است كه بعد از « فاء » در جواب تحضيض يعنى « لو لا تعوجين » به « ان » مقدّره منصوب شده است .
و مثال تمنّى همچون فرموده حقتعالى :
يا ليتنى كنت معهم فافوز ( كاش با ايشان بودم پس رستگار مىشدم ) .
شاهد در « افوز » است كه بعد از « فاء » در جواب تمنّى يعنى « ليتنى » به « ان » مقدّره منصوب شده است .
سپس شارح مىگويد :
گفته شد كه فعل مضارع بعد از فائى كه در جواب نفى يا طلب محض آمده به « ان » مقدّره منصوب مىشود ، اكنون مىگوئيم :
اگر فاء براى غير جواب بوده مثلا براى مجرّد عطف باشد يا نفى و طلب غير محض باشند البتّه رفع فعل مضارع واجب و لازم است .
مثال فعل مضارعى كه بعد از فاء عاطفه قرار گرفته نظير آنچه در قول جميل بن عبد اللّه بن معمّر آمده :
ألم تسئل الرّبع القواء فينطق * و هل يخبرنك اليوم بيداء سملق
يعنى : آيا نمىپرسى منزلى را كه اين صفت دارد خالى است از اهل خود ، پس آن منزل به سخن درآيد و جواب گويد تو را و آيا خبر مىدهد البتّه تو را آن محبوبه در امروز از بيابان مهلك خالى از آب و گياه خوفناك .
شاهد در « ينطق » است كه اگر چه بعد از « فاء » قرار گرفته ولى چون فاء عاطفه است نه جوابيّه مرفوع گرديده .