( و هراسان بودند تا آنگاه كه رسول و گروندگان به او گفتند . . . ) .
شاهد در « يقول » است كه بعد از « حتّى » قرار گرفته و در قرائت نافع مرفوع آمده زيرا مؤّل به حال است زيرا « يقول » در مقام حكايت حال بوده و اين گونه از افعال اگر چه در واقع معنايشان ماضى باشد ولى تأويل به حال برده مىشوند .
سپس شارح گويد :
همان طورى كه مصنّف گفته در صورتى كه فعل بعد از « حتّى » به معناى مستقبل يا مؤّل به آن باشد نصبش واجب و لازمست .
مثال فعلى كه به معناى مستقبل باشد همچون فرموده حقتعالى :
فقاتلوا الّتى تبغى حتّى تفىء .
( پس با آن طائفه ظالم قتال كنيد تا به فرمان خدا آيند ) .
شاهد در « تفىء » است كه بعد از « حتّى » آمده و چون زمانش مستقبل است منصوب گرديده است .
و مثال فعلى كه مؤوّل به مستقبل باشد نظير فرموده حقتعالى :
و زلزلوا حتّى يقول الرّسول .
شاهد در « يقول » است كه در قرائت قرّاء ستّه منصوب آمده زيرا اگر چه زمانش ماضى است ولى چون نسبت به « زلزلوا » مستقبل و آتيه محسوب مىشود آن را مؤوّل به مستقبل فرض مىكنند .
مصنّف گويد :
و بعد از فائى كه در جواب نفى يا طلب محض آمده « ان » نصب مىدهد و استتارش حتمى و قطعى است .
شارح گويد :
مقصود از « طلب » هفت چيز است :
1 - امر .
2 - نهى .
3 - دعا .
4 - استفهام .
5 - عرض .
6 - تحضيض .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1667
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٦٧