يعنى : در آن هنگام قسم به خداوند كه مىافكنيم ايشان را در جنگى كه صفت آن اينست كه پير مىكند طفل را از هول و فزع پيش از رسيدن آن طفل بحدّ پيرى .
شاهد در « و اللّه » است كه قسم بوده و بين « اذن » و « نرميهم » فاصله شده است .
با توجّه به سه شرطى كه ذكر شد اكنون مىگوئيم :
« اذن » فعل مضارعى را كه به معناى حال باشد نصب نمىدهد نظير اينكه كسى بگويد :
انا احبّك ( من تو را دوست دارم ) .
و شما در جوابش بگوئيد :
اذن تصدق ( در اين هنگام راست مىگوئى ) .
در اين مثال چون زمان تصدق حال است « اذن » آن را منصوب نكرده بلكه مرفوع استعمال شده . و نيز در جائى كه « اذن » در صدر كلام نيايد فعل مضارع بعدش را نصب نمىدهد مانند آنچه در قول عبد الرحمن بن اسود آمده :
لئن عادلى عبد العزيز بمثلها * و امكننى منها اذن لا اقيلها
يعنى : قسم خوردم هرآينه اگر عبد العزيز مكرّر كند براى من آن سخنى را كه در اوّل به من گفت ( سخنش به من اين بود كه حاجتهاى خود را از من بخواه ) و مرا قادر كند برآن كلام ، در اين هنگام آن كلام را ترك نمىكنم .
شاهد رد مهمل واقع شدن « اذن » است از عمل در « اقيلها » به علت مصدّر نبودنش در كلام و همچنين در موردى كه بين « اذن » و فعل غير قسم فاصله شود « اذن » از عمل مهمل مىگردد مانند :
اذن انا اكرمك ( در اين هنگام من تو را اكرام مىكنم ) .
شاهد در مهمل واقع شدن « اذن » است از عمل در « اكرمك » زيرا بينشان غير قسم يعنى كلمه « انا » فاصله شده .
مصنّف گويد :
و نصب و رفع بده البتّه فعل را بواسطه « اذن » زمانى كه « اذن » پس از حرف عطف واقع شود .
شارح گويد :
مانند آنچه در فرموده حقتعالى آمده : و اذن « يلبثون خلافك الّا قليلا » .
( در اين هنگام پس از آن اندك زمانى بيش زيست نمىكنند ) .