در اين مثال « امثال » جمع « مثل » بوده و همان طورى كه ملاحظه مىكنيم جمع قلّه مىباشد .
ولى ندرتا بلفظ جمع سالم نيز مىآيد مانند : سبع سماوات ( هفت آسمان ) چه آنكه « سماوات » جمع با الف و تاء است .
كما اينكه بندرت جمع مكسّر بلفظ جمع كثره آمده نظير : ثلاثة قروء ( سه پاكى ) كلمه « قروء » جمع « قرء » مىباشد و آن جمع كثره است .
مصنّف گويد :
و عدد صد هزار را به تميز مفرد اضافه كن و به ندرت تميز صد به صيغه جمع مىآيد .
شارح گويد :
مقصود اينست كه عدد صد و هزار و آنچه بين ايندو است يعنى دويست و سيصد و چهار صد تا آخر به تمييز مفرد اضافه مىشوند قهرا تميز اين اعداد مفرد و مجرور است مانند :
بل لبثت مأة عام ( بلكه درنگ نمودى صد سال ) .
شاهد در « عام » است كه مفرد و مجرور بوده و تميز براى « مأة » آمده .
و نظير :
فلبثت فيهم الف سنة ( پس درنگ و توقّف نمودى در ميان ايشان هزار سال ) .
شاهد در « سنة » است كه مفرد و مجرور بوده و تميز براى « الف » آمده .
و گاهى بطور قليل و كم تميز اين اعداد منصوب مىآيد مانند آنچه در قول ربيع بن ضبعى فزارى آمده :
اذا عاش الفتى مأتين عاما * فقد ذهب اللّذاذة و الفتاء
يعنى : هرگاه زندگانى كند جوانمرد در مدّت دويست سال ، پس به تحقيق كه رفته است خوشى عيش و جوانى او .
شاهد در « عاما » است كه تميز براى « مأتين » آمده و منصوب مىباشد .
سپس شارح گويد :
همان طورى كه مصنّف گفته بندرت تميز « مأة » و ما بعدش تا هزار به صيغه جمع آمده و چون مضاف اليه قرار مىگيرد بطور مجرور ظاهر مىگردد مانند آيه شريفه ذيل طبق قرائت كسائى :