تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
و همچنين بخلاف مصدر جمع كه عمل نمىكند و اگر در پاره‌اى از عبارات ديده شود كه مصدر جمع عمل نموده اين معنا شاذّ و بر خلاف قاعده است نظير : تركته بملا حس البقر اولادها : ( واگذاردم او را با ليسيدن‌هاى گاو فرزندانش را ) . شاهد در « ملاحس » است كه جمع « ملحس » بوده و مصدر ميمى مىباشد و با اينكه جمع است در « البقر » و « اولادها » عمل كرده اوّلى فاعلش بوده و دوّمى مفعولش مىباشد .

اسم مصدر و پاره‌اى از احكام آن

اسم مصدر عبارتست از اسمى كه برحدث دلالت كرده و بر خلاف مصدر برفعل جارى نمىشود يعنى اينطور نيست كه مانند مصدر از فعل مشتقّ باشد و آن از نظر كوفيّون و اهل بغداد با دو شرط عمل مىكند و آن دو شرط عبارتند از : 1 - آنكه علم نباشد . 2 - آنكه ميمى نباشد . مانند آنچه در قول قطامى آمده :
اكفرا بعد ردّ الموت عنّى * و بعد عطائك المأة الرّتاعا
يعنى : آيا كفران مىكنم حقّ نعمت تو را كفران كردنى بعد از برگرداندن تو كشته شدن را از من و پس از بخشيدنت صد شتر را به من كه اين صفت دارند چريده‌اند . شاهد در « عطاء » است كه اسم مصدر بوده و نه علم است و نه ميمى و در كاف و « المأة » عمل كرده اوّلى فاعل آن بوده و دوّمى مفعولش مىباشد . بنابراين اگر علم باشد همچون : سبحان كه علم است براى تسبيح و فجار كه علم است براى فجره و حماد كه علم است براى محمده باجماع ادباء عمل نمىكند چنانچه اگر ميمى باشد باتّفاق ادباء مانند مصدر عمل مىنمايد مانند آنچه در قول حارث بن خالد مخزومى وارد شده :
اظليم انّ مصابكم رجلا * اهدى السّلام تحيّة ظلم
يعنى : اى ظليمه همانا به مصيبت انداختن شما مردى را كه بسوى شما هديه فرستاده است سلام را ظلم است درباره او . شاهد در « مصاب » است كه ميمى بوده و در « كم » و « رجلا » عمل كرده اوّلى