او اطعام فى يوم ذى مسغبة يتيما .
( يا طعام دادن به يتيم در روز قحطى و گرسنگى ) .
شاهد در « اطعام » است كه مصدر بوده و چون واجد شرائط است عمل كرده و « يتيما » را بنابر مفعوليّت نصب داده است .
و همچون قول شاعر :
ضعيف النكاية اعدائه * يخال الفرار يراخى الاجل
يعنى : آن مرد از جنگيدن ناتوان و عاجز است و كشتن وى دشمنانش را و گمان مىكند كه گريختن مرگ را از او دور مىكند .
شاهد در « النكاية » است كه مصدر بوده و چون واجد شرائط است عمل نموده و « اعدائه » را بنابر مفعوليّت نصب داده و ضمير مستتر در آن فاعلش مىباشد .
بخلاف مضمر يعنى ضميرى كه مرجعش مصدر باشد كه در اين صورت از عمل كردن ممنوع است مانند :
ضربك المسئ حسن و هو المحسن قبيح ( زدن تو شخص بدكار را نيك بوده ولى زدن شخص نيكوكار زشت و ناپسند است ) .
شاهد در « هو » است كه مصدر مضمر مىباشد يعنى مرجعش كه « ضربك » است ضمير بوده لذا نتوانسته « المحسن » را از باب مفعول بودن نصب دهد .
و نيز بخلاف مصدر محدود كه برحدث معدود و محدودى دلالت دارد مانند : عجبت من ضربتك زيد ( تعجّب كردم از يك بار زدن تو زيد را ) .
در اين مثال « ضربة » مصدر مرّه است يعنى بريكبار زدن فقط دلالت مىكند لذا باعتبار اين محدود بودنش از عمل در « زيد » و منصوب كردن آن ممنوع مىباشد .
و امّا اينكه مصدر محدود در برخى عبارات عمل كرده بايد گفت شاذّ و نادر است نظير آنچه در قول شاعر آمده :
يحائى به الجلد الّذى هو حازم * بضربة كفّيه الملا نفس راكب
يعنى : زنده مىگرداند بسبب آن صاحب آب قوّه آنچنانى را كه او ضبط كننده امر و صاحب احتياط است بواسطه يك مرتبه زدن دو كف دست خود را به خاك و تيمّم نمودن نفس شترسوارى را .
شاهد در عمل نمودن « ضربة » است كه مصدر مرّه بوده در كفيه و « الملا » اوّلى فاعل و دوّمى مفعول آن مىباشد و اين عمل شاذّ و نادر مىباشد .