شاهد در « حسب » است كه مضاف اليهش يعنى « ياء متكلّم » حذف شده و معنايش در نيّت است لذا لفظ مزبور مبنى برضمّ مىباشد .
و مانند :
هذا حسبك من رجل ( اين كفايت مىكند تو را از مرد ) .
شاهد در « حسبك » است كه مضاف اليه « حسب » در آن ذكر شده لذا لفظ مزبور معرب و مرفوع آمده تا خبر باشد براى « هذا » .
« اوّل »
كلمه « اوّل » نيز در آنچه گفتيم مانند « غير » مىباشد نظير آنچه فارسى از اهل لسان حكايت كرده كه مىگويند :
ابدأ بذا من اوّل ( از ابتداء آغاز به آن نما ) .
در اين مثال كلمه « اوّل » را مىتوان مبنى برضمّ خواند بنابر اينكه معناى مضاف اليهش در نيّت باشد و نيز ممكنست مجرور قرائت شود بنابر اينكه لفظ مضاف اليه در نيّت گرفته شود و بدين ترتيب « اوّل » بواسطه « من » مجرور شده باشد چنانچه امكان دارد آن را با فتح خواند بنابر اينكه مضاف اليهش حذف شده و نه لفظ و نه معنايش منوى باشد و بدين ترتيب معرب گرديده منتهى بخاطر داشتن وزن فعل و وصف كه هردو از اسباب منع صرف هستند ، غير منصرف استعمال شده .
« دون و جهات ششگانه »
كلمه « دو » و همچنين جهات ششگانه يعنى :
فوق ، تحت ، امام ، وراء ( خلف ) يمين ، يسار .
نيز در آنچه گفتيم مانند « غير » مىباشند ، مانند آنچه در قول شاعر آمده :
اذا انا لم او من عليك و لم يكن * لقائك الّا من وراء وراء
يعنى : هرگاه من برتو اعتماد نكنم و ديدار تو ميسّر نباشد مگر از پس پرده پس مرا از وصال تو حظّ و بهرهاى نيست .
شاهد در « وراء » اوّل است كه مضاف اليهش يعنى لفظ « حجاب » حذف شده و معنايش منوى است لذا لفظ مزبور مبنى برضمّ خوانده شده .
كسائى در عبارت :
أفوق تنام ام اسفل ( آيا بالا مىخوابى يا پائين ) .