مىگردد .
مقالهء مصنّف در شرح تسهيل
مصنّف در شرح تسهيل آورده :
مبنى شدن « غير » برحركت بخاطر اينست كه اسم بوده و اصل در اسماء اعراب مىباشد لذا حال كه قرار شده مبنى گردد به جهت رعايت اصلش مىبايد آن را برحركت مبنى نمود و اساسا اگر رعايت اصلش لازم نمىبود مىبايست بناء از آن جدا نشود و هميشه مبنى استعمال گردد .
و امّا اينكه حركت را ضمّه اختيار كردهاند جهتش آنست كه اعراب با بناء مشتبه نشود چه آنكه اگر بناء برغير ضمّه باشد معلوم نيست كه آيا لفظ « غير » مبنى بوده و يا معرب مىباشد .
سپس شارح گويد :
اينكه مصنّف گفت : ان عدمت الخ يعنى مضاف اليه در كلام معدوم باشد ، قيدى است كه بواسطهاش از موردى كه مضاف اليه غير در كلام آمده احتراز حاصل مىشود كما اينكه از صورتى كه مضاف اليه معدوم بوده و در نيّت نيز نمىباشد احتراز گرديده .
وجه احتراز آنست كه « غير » در ايندو صورت اخير معرب است بخلاف فرض اوّل كه مبنى مىباشد .
سپس شارح گويد :
عنقريب مصنّف باينحالت كه غير در آن معرب است تصريح خواهد نمود .
و همچنين اگر لفظ مضاف اليه « غير » در نيّت بوده نه معنايش ، « غير » معرب مىباشد چنانچه مصنّف در شرح كافيه اين نكته را گفته است :
پس از آن شارح گويد :
و به اين قيدى كه من آورده و گفتم : اگر معناى مضاف اليه محذوف در نيّت باشد غير معرب است اينفرض كه لفظ مضاف اليه در نيّت گرفته شود خارج مىگردد .
قوله : ما له اضيف : ضمير در « له » به « ما » راجع بوده و كلمه « لام » به معناى « الى » مىباشد و ضمير نائب فاعلى در « اضيف » به غير برمىگردد .
قوله : و هو عدم الاستقلال الخ : ضمير « هو » به المعارض راجع است .
قوله : و هى نظيرة اىّ : ضمير « هى » به غير عود مىكند .