مىگوئيم اگر شباهت ضمير به تنوين مانع از عطف برآن باشد پس از تأكيد و بدل آوردن از آن نيز بايد منع كند همان طورى كه تأكيد و ابدال از تنوين ممنوع مىباشند در حالى كه اجماعا هم تأكيد و هم ابدال از ضمير مجرور جايز مىباشد يعنى صحيح است بگوئيم :
مررت بك نفسك ( مثال تأكيد نمودن ضمير مجرور ) .
و مررت باخيك زيد ( مثال ابدال از ضمير مجرور ) .
2 - بصريّون در مقام استدلال براى لزوم اعاده خافض برسر معطوف گفتهاند :
شرط صحّت عطف صحّت حلول هركدام از معطوف و معطوفعليه بجاى ديگرى است و چون ضمير مجرور بدون اعاده خافض صلاحيّت براى حلول را ندارد لاجرم اعاده خافض برسر معطوف لازم است .
در جواب مىگوئيم :
اگر حلول شرط صحّت عطف باشد پس نبايد مثال « ربّ رجل و اخيه » را صحيح بدانيم زيرا دخول « ربّ » برسر اسم معرفه ممتنع است و طبق آنچه گفته شد در اين مثال مىبايد « ربّ » برسر « اخيه » دخولش صحيح باشد در حالى كه اينطور نيست و به ناچار مثال مذكور نبايد درست باشد و حال آنكه بطور قطع و مسلّم جايز است .
3 - از اين دو بيان كه بگذريم دليل ديگر سماع است يعنى در كلمات اهل لسان شنيده شده كه برسر معطوف خافض را داخل نكردهاند چنانچه مصنّف گفته است :
زيرا در نظم و نثر صحيح عطف بدون عود خافض وارد شده است .
امّا مثال نثر همچون قرائت حمزه و ابن عباس و حسن و مجاهد و قتاده و نخعى و اعمش و ديگران :
الّذى تسائلون به و الارحام .
شاهد در « الارحام » است كه طبق قرائت مذكور مجرور قرائت شده تا عطف برضمير در « به » باشد و معذلك خافض برسر آن داخل نشده است .
و نظير مثالى كه قطرب آن را حكايت كرده است .
ما فيها غيره و فرسه ( نيست در آنجا غير او و غير اسبش ) .
شاهد در « فرسه » است كه مجرور بوده تا معطوف باشد برضمير « غيره » و معذلك خافض كه « غير » باشد برسر معطوف يعنى ( فرسه ) اعاده نشده .
و امّا مثال نظم همچون بيتى كه سيبويه انشاء نموده :
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1453
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٥٣