يعنى : و اميد داشت اخطل بخاطر سفاهت و ضعف تدبيرش به چيزى كه او و پدرش به آن نمىرسيدند .
شاهد در عطف « اب » است به ضمير مستتر مرفوع در « يكن » بدون اينكه بين آن و عاطف يعنى « واو » فاصلهاى بيايد .
و مثال نثر همچون مثالى كه سيبويه حكايت نموده :
مررت برجل سواء و العدم ( گذشتم به مردى كه او با عدم و نيستى مساوى بود ) .
شاهد در عطف « العدم » است به ضمير مستتر در « سواء » بدون اينكه بين ضمير مزبور و عاطف يعنى « واو » فاصلهاى بشود .
البتّه همانطورى كه مصنّف گفته با اينكه عطف مزبور در نظم و نثر وارد شده معذلك ضعيف مىباشد .
مصنّف مىگويد :
و در وقتى كه به ضمير مجرور كلمهاى عطف شود عود خافض برسر معطوف لازم شمرده شده است .
شارح گويد :
اين حكم از نظر مشهور و جمهور بصريّين مىباشد مانند :
فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها .
( پس گفت به آسمان و زمين همه بسوى خدا به شوق و رغبت يابه جبر و كراهت بشتابيد ) .
شاهد در عطف « الارض » است به ضمير مجرور در « لها » لذا خافض يعنى لام جاره برسر « الارض » عود كرده است .
و مانند :
نعبد الهك و إله آبائك ( مىپرستيم پروردگار تو و پروردگار پدران تو را ) .
شاهد در « آبائك » است كه عطف شده است به « كاف » در « الهك » لذا خافض يعنى « إله » كه مضاف به كاف است برسر « آبائك » عود كرده است .
بصريّون علّت اين حكم را چنين معرّفى كردهاند :
ضمير مجرور در چنين وقتى همچون تنوين بوده و به جاى آن مىباشد لذا همان طورى كه عطف برتنوين جايز نيست به آن نيز نمىتوان عطف كرد مگر خافض و جارّ نيز برمعطوف داخل شود .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1449
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٤٩