تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1449

مساهمون:

ص١٤٤٩
يعنى : و اميد داشت اخطل بخاطر سفاهت و ضعف تدبيرش به چيزى كه او و پدرش به آن نمىرسيدند . شاهد در عطف « اب » است به ضمير مستتر مرفوع در « يكن » بدون اينكه بين آن و عاطف يعنى « واو » فاصله‌اى بيايد . و مثال نثر همچون مثالى كه سيبويه حكايت نموده : مررت برجل سواء و العدم ( گذشتم به مردى كه او با عدم و نيستى مساوى بود ) . شاهد در عطف « العدم » است به ضمير مستتر در « سواء » بدون اينكه بين ضمير مزبور و عاطف يعنى « واو » فاصله‌اى بشود . البتّه همانطورى كه مصنّف گفته با اينكه عطف مزبور در نظم و نثر وارد شده معذلك ضعيف مىباشد . مصنّف مىگويد : و در وقتى كه به ضمير مجرور كلمه‌اى عطف شود عود خافض برسر معطوف لازم شمرده شده است . شارح گويد : اين حكم از نظر مشهور و جمهور بصريّين مىباشد مانند : فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها . ( پس گفت به آسمان و زمين همه بسوى خدا به شوق و رغبت يابه جبر و كراهت بشتابيد ) . شاهد در عطف « الارض » است به ضمير مجرور در « لها » لذا خافض يعنى لام جاره برسر « الارض » عود كرده است . و مانند : نعبد الهك و إله آبائك ( مىپرستيم پروردگار تو و پروردگار پدران تو را ) . شاهد در « آبائك » است كه عطف شده است به « كاف » در « الهك » لذا خافض يعنى « إله » كه مضاف به كاف است برسر « آبائك » عود كرده است . بصريّون علّت اين حكم را چنين معرّفى كرده‌اند : ضمير مجرور در چنين وقتى همچون تنوين بوده و به جاى آن مىباشد لذا همان طورى كه عطف برتنوين جايز نيست به آن نيز نمىتوان عطف كرد مگر خافض و جارّ نيز برمعطوف داخل شود .